انگلیسی مثل آب خوردن

اصطلاحات انگلیسی برای احساسات؛ ۵۰ مثال با معنی فارسی | خوشحال شدم که شر ات رو کم کردی / با خداحافظی اش خوشحالمون کرد

۵۰ مثال کاربردی انگلیسی مرتبط با موضوع؛ معنی فارسی دقیقاً زیر هر مثال آمده است.

1
I'm feeling down.
حالم گرفته است.
2
Cheer up.
روحیه‌ات را حفظ کن / شاد باش.
3
I'm over the moon.
از خوشحالی روی ابرها هستم.
4
I'm fed up with this.
از این وضعیت خسته و کلافه‌ام.
5
It gets on my nerves.
روی اعصابم می‌رود.
6
I'm worried sick.
از نگرانی دارم دیوانه می‌شوم.
7
I feel relieved.
خیالم راحت شده.
8
I'm in a good mood.
حالم خوب است.
9
Don't take it personally.
به خودت نگیر.
10
I lost my temper.
عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم.
11
For example, I'm feeling down.
مثلاً: حالم گرفته است.
12
You could say, I'm feeling down.
می‌توانید بگویید: حالم گرفته است.
13
In a casual conversation: I'm feeling down.
در یک مکالمه خودمانی: حالم گرفته است.
14
A natural way to say it is: I'm feeling down.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: حالم گرفته است.
15
For example, Cheer up.
مثلاً: روحیه‌ات را حفظ کن / شاد باش.
16
You could say, Cheer up.
می‌توانید بگویید: روحیه‌ات را حفظ کن / شاد باش.
17
In a casual conversation: Cheer up.
در یک مکالمه خودمانی: روحیه‌ات را حفظ کن / شاد باش.
18
A natural way to say it is: Cheer up.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: روحیه‌ات را حفظ کن / شاد باش.
19
For example, I'm over the moon.
مثلاً: از خوشحالی روی ابرها هستم.
20
You could say, I'm over the moon.
می‌توانید بگویید: از خوشحالی روی ابرها هستم.
21
In a casual conversation: I'm over the moon.
در یک مکالمه خودمانی: از خوشحالی روی ابرها هستم.
22
A natural way to say it is: I'm over the moon.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: از خوشحالی روی ابرها هستم.
23
For example, I'm fed up with this.
مثلاً: از این وضعیت خسته و کلافه‌ام.
24
You could say, I'm fed up with this.
می‌توانید بگویید: از این وضعیت خسته و کلافه‌ام.
25
In a casual conversation: I'm fed up with this.
در یک مکالمه خودمانی: از این وضعیت خسته و کلافه‌ام.
26
A natural way to say it is: I'm fed up with this.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: از این وضعیت خسته و کلافه‌ام.
27
For example, It gets on my nerves.
مثلاً: روی اعصابم می‌رود.
28
You could say, It gets on my nerves.
می‌توانید بگویید: روی اعصابم می‌رود.
29
In a casual conversation: It gets on my nerves.
در یک مکالمه خودمانی: روی اعصابم می‌رود.
30
A natural way to say it is: It gets on my nerves.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: روی اعصابم می‌رود.
31
For example, I'm worried sick.
مثلاً: از نگرانی دارم دیوانه می‌شوم.
32
You could say, I'm worried sick.
می‌توانید بگویید: از نگرانی دارم دیوانه می‌شوم.
33
In a casual conversation: I'm worried sick.
در یک مکالمه خودمانی: از نگرانی دارم دیوانه می‌شوم.
34
A natural way to say it is: I'm worried sick.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: از نگرانی دارم دیوانه می‌شوم.
35
For example, I feel relieved.
مثلاً: خیالم راحت شده.
36
You could say, I feel relieved.
می‌توانید بگویید: خیالم راحت شده.
37
In a casual conversation: I feel relieved.
در یک مکالمه خودمانی: خیالم راحت شده.
38
A natural way to say it is: I feel relieved.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: خیالم راحت شده.
39
For example, I'm in a good mood.
مثلاً: حالم خوب است.
40
You could say, I'm in a good mood.
می‌توانید بگویید: حالم خوب است.
41
In a casual conversation: I'm in a good mood.
در یک مکالمه خودمانی: حالم خوب است.
42
A natural way to say it is: I'm in a good mood.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: حالم خوب است.
43
For example, Don't take it personally.
مثلاً: به خودت نگیر.
44
You could say, Don't take it personally.
می‌توانید بگویید: به خودت نگیر.
45
In a casual conversation: Don't take it personally.
در یک مکالمه خودمانی: به خودت نگیر.
46
A natural way to say it is: Don't take it personally.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: به خودت نگیر.
47
For example, I lost my temper.
مثلاً: عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم.
48
You could say, I lost my temper.
می‌توانید بگویید: عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم.
49
In a casual conversation: I lost my temper.
در یک مکالمه خودمانی: عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم.
50
A natural way to say it is: I lost my temper.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم.

مطالب و توضیحات اصلی درس

خوشحال شدم که شر ات رو کم کردی / با خداحافظی اش خوشحالمون کرد
.
یک اصطلاح داریم:
Be glad to see the back of
.
مثالز:
Last night we had a farewell party for John, but to be honest I'm glad to see the back of him. (Meaning I'm glad he is gone)x
.
She was an absolute pain when she stayed with us and we were both really pleased to see the back of her. 
.
I'll be glad to see the back of this thesis. 
.
It's been going on far too long.
.
After his mother-in-law stayed for two weeks, he was glad to see the back of her.