اصطلاحات و عبارات انگلیسی با ترجمه فارسی
اصطلاحات و عبارات کاربردی انگلیسی؛ ۵۰ مثال با معنی فارسی | کلمات و عبارتها مربوط به مراسم ازدواج در انگلیسی
۵۰ مثال کاربردی انگلیسی مرتبط با موضوع؛ معنی فارسی دقیقاً زیر هر مثال آمده است.
مطالب و توضیحات اصلی درس
کلمات و عبارتها مربوط به مراسم ازدواج در انگلیسی
.
Wedding
مراسم ازدواج
------------
Marriage proposal
an offer of marriage
پیشنهاد ازدواج
------------
She accepted his marriage proposal.
او درخواست ازدواجش را پذیرفت
------------
Marriage offer
an offer of marriage
پیشنهاد ازدواج
She politely declined his marriage offer.
او درخواست ازدواجش را مودبانه رد کرد
------------
Engaged
if two people are engaged, they have agreed to marry
نامزد شدن
Have you heard? Sally and Ray are getting engaged.
شنیدی؟ سالی و ری نامزد شده اند
------------
Engagement
an agreement between two people to marry, or the period of time they are engaged
نامزدی
Tony was stunned when Lisa suddenly broke off their engagement.
تونی وقتی که لیزا نامزدی اش رو بهم زد شوکه شد
------------
Engagement rings
a ring that a man gives a woman to show that they are engaged
حلقه ی نامزدی
Her engagement ring was so beautiful.
حلقه نامزدی اش خیلی خوججل بود
------------
Fiancé فیانسه
the man whom a woman is going to marry
نامزد (مرد)
Let me introduce my fiancé.
میخوام نامزدم رو معرفی کنم
----------------
Fiancée فیانسه (تلفظشون مثل هم اند)
the woman whom a man is going to marry
نامزد (زن)
My fiancée and I will be married in June.
نامزدم و من در جولای ازدواج میکنیم
----------------
Bachelorette party برای دختران
A party given for a woman who is about to get married
مهمانی که دوستان عروس قبل از مراسم ازدواج می گیرند که شروع زندگی خوش رو جشن بگیرند/ همچنین پیدا کردن شووَر رو
.
She was surprised by the bachelorette party her friends had for her.
او از جشن مجردی که دوستانش برایش برگزار کرده بودند سرپرایز شد.
----------------------
Bachelor party برای پسرها
A party given for a man who is about to get married
مهمانی که دوستان داماد قبل از مراسم ازدواج می گیرند ته برای بار آخر با هم خوش باشند / دقت کردی چی شد؟ برای آخرین بار در زندگی شون
.
His friends arranged an awesome bachelor party for him.
دوستانش یه مهمونی توپ مجردی براش ردیف کرده بودند.
