انگلیسی مثل آب خوردن

اصطلاحات انگلیسی درباره زمان؛ ۵۰ مثال با معنی فارسی | عبارت ها و جملات در مورد روز ها و زمانها در انگلیسی

۵۰ مثال کاربردی انگلیسی مرتبط با موضوع؛ معنی فارسی دقیقاً زیر هر مثال آمده است.

1
I'm running late.
دارم دیر می‌کنم.
2
Right on time.
دقیقاً سر وقت.
3
Better late than never.
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
4
Time flies.
زمان زود می‌گذرد.
5
Take your time.
عجله نکن.
6
I don't have time to spare.
وقت اضافه ندارم.
7
It's about time.
دیگر وقتش رسیده.
8
Let's make time for it.
بیایید برایش وقت بگذاریم.
9
I'm short on time.
وقت کم دارم.
10
We have plenty of time.
وقت زیادی داریم.
11
For example, I'm running late.
مثلاً: دارم دیر می‌کنم.
12
You could say, I'm running late.
می‌توانید بگویید: دارم دیر می‌کنم.
13
In a casual conversation: I'm running late.
در یک مکالمه خودمانی: دارم دیر می‌کنم.
14
A natural way to say it is: I'm running late.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: دارم دیر می‌کنم.
15
For example, Right on time.
مثلاً: دقیقاً سر وقت.
16
You could say, Right on time.
می‌توانید بگویید: دقیقاً سر وقت.
17
In a casual conversation: Right on time.
در یک مکالمه خودمانی: دقیقاً سر وقت.
18
A natural way to say it is: Right on time.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: دقیقاً سر وقت.
19
For example, Better late than never.
مثلاً: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
20
You could say, Better late than never.
می‌توانید بگویید: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
21
In a casual conversation: Better late than never.
در یک مکالمه خودمانی: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
22
A natural way to say it is: Better late than never.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
23
For example, Time flies.
مثلاً: زمان زود می‌گذرد.
24
You could say, Time flies.
می‌توانید بگویید: زمان زود می‌گذرد.
25
In a casual conversation: Time flies.
در یک مکالمه خودمانی: زمان زود می‌گذرد.
26
A natural way to say it is: Time flies.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: زمان زود می‌گذرد.
27
For example, Take your time.
مثلاً: عجله نکن.
28
You could say, Take your time.
می‌توانید بگویید: عجله نکن.
29
In a casual conversation: Take your time.
در یک مکالمه خودمانی: عجله نکن.
30
A natural way to say it is: Take your time.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: عجله نکن.
31
For example, I don't have time to spare.
مثلاً: وقت اضافه ندارم.
32
You could say, I don't have time to spare.
می‌توانید بگویید: وقت اضافه ندارم.
33
In a casual conversation: I don't have time to spare.
در یک مکالمه خودمانی: وقت اضافه ندارم.
34
A natural way to say it is: I don't have time to spare.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: وقت اضافه ندارم.
35
For example, It's about time.
مثلاً: دیگر وقتش رسیده.
36
You could say, It's about time.
می‌توانید بگویید: دیگر وقتش رسیده.
37
In a casual conversation: It's about time.
در یک مکالمه خودمانی: دیگر وقتش رسیده.
38
A natural way to say it is: It's about time.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: دیگر وقتش رسیده.
39
For example, Let's make time for it.
مثلاً: بیایید برایش وقت بگذاریم.
40
You could say, Let's make time for it.
می‌توانید بگویید: بیایید برایش وقت بگذاریم.
41
In a casual conversation: Let's make time for it.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید برایش وقت بگذاریم.
42
A natural way to say it is: Let's make time for it.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید برایش وقت بگذاریم.
43
For example, I'm short on time.
مثلاً: وقت کم دارم.
44
You could say, I'm short on time.
می‌توانید بگویید: وقت کم دارم.
45
In a casual conversation: I'm short on time.
در یک مکالمه خودمانی: وقت کم دارم.
46
A natural way to say it is: I'm short on time.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: وقت کم دارم.
47
For example, We have plenty of time.
مثلاً: وقت زیادی داریم.
48
You could say, We have plenty of time.
می‌توانید بگویید: وقت زیادی داریم.
49
In a casual conversation: We have plenty of time.
در یک مکالمه خودمانی: وقت زیادی داریم.
50
A natural way to say it is: We have plenty of time.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: وقت زیادی داریم.

مطالب و توضیحات اصلی درس

عبارت ها و جملات در مورد روز ها و زمانها در انگلیسی

.
The day after tomorrow
پس فردا
We'll come the day after tomorrow
ما پس فردا خواهیم آمد
.
The day before yesterday/ two days before.
پریروز/روز قبل از دیروز
I met her the day before yesterday/two days before.
من او را پریروز دیدم
.
The day before you came
روز قبل از اینکه تو بیای
.
I have an appointment next week.
هفته ی آینده یک قرار ملاقات دارم
.
I saw her a week ago/a week before.
یک هفته قبل دیدم اش
.
I'm getting a new car this week.
من این هفته (دارم) یک ماشین جدید میگیرم
.
She said that she had seen him that day.
او گفت که آن روز او را دیده است
.
The other day
اون روز،چند روز پیش بدون اهمین داشتن روز مشخص
.
I talked to her the other day.
چند روز پیش با او حرف زدم
.
These days/Nowadays
این روزها
.
These days
این روز ها
.
Day to day
روز به روز / هر روز/ به صورت روتین
.
Rainy day
روز بارانی/ اصطلاح: روز مبادا
.
Lucky day
روز شانس
.
You made my day
 اصطلاح: روزم رو ساختی/ کار بزرگی کردی برام که خوشحال شدم
.
Nowadays people know the price of everything and the value of nothing
این روزها/ در این دوره و زمانه مردم قیمت همه چیز را میدانند و ارزش هیچ چیز را