رفتن به محتوای اصلی
انگلیسی مثل آب خوردن انگلیسی مثل آب خوردن

۲۴۱ فعل بی‌قاعده انگلیسی با سه شکل، معنی فارسی و مثال

راهنمای جامع Irregular Verbs از مقدماتی تا پیشرفته؛ همراه با جدول، جملهٔ کاربردی برای تک‌تک افعال، ترجمه، نکات طلایی و تمرین

برای یادگیری افعال بی‌قاعده انگلیسی (Irregular Verbs) فقط حفظ کردن سه ستون کافی نیست؛ باید هر فعل را داخل یک جملهٔ واقعی ببینید. در این آموزش، 241 فعل را با شکل اول (V1)، گذشتهٔ ساده (V2)، اسم مفعول (V3)، معنی دقیق فارسی و یک مثال انگلیسی همراه ترجمه یاد می‌گیرید.

۲۴۱ فعل۲۴۱ مثال ترجمه‌شدهسه شکل V1 / V2 / V3مناسب A1 تا C1جدول سازگار با موبایل

افعال بی‌قاعده انگلیسی چیست و سه شکل آن‌ها چه کاربردی دارد؟

بیشتر افعال باقاعده در گذشته با -ed ساخته می‌شوند: work → worked → worked. اما افعال بی‌قاعده الزاماً از این الگو پیروی نمی‌کنند: go → went → gone. به همین دلیل باید شکل‌های آن‌ها را یاد بگیریم.

شکل کاربرد مثال انگلیسی ترجمه
V1: go مصدر ساده / زمان حال / بعد از فعل کمکی I go to class every day. هر روز به کلاس می‌روم.
V2: went گذشتهٔ ساده I went to class yesterday. دیروز به کلاس رفتم.
V3: gone زمان‌های کامل و بعضی ساختارهای دیگر She has gone home. او به خانه رفته است.

نکته: پس از did / didn't باید V1 بیاید، نه V2: Did you go? صحیح است و Did you went? غلط.

چطور افعال بی‌قاعده را سریع‌تر و ماندگارتر یاد بگیریم؟

به‌جای حفظ کردن یک‌بارهٔ صدها ردیف، فعل‌ها را بر اساس شباهت صرفی گروه‌بندی کنید، هر روز ۱۰ فعل با صدای بلند بخوانید، مثالشان را به گذشته یا حال کامل تغییر دهید و روزهای ۱، ۳، ۷ و ۱۴ مرور کنید.

الگو نمونه نکتهٔ حفظی
هر سه شکل یکسان cut – cut – cut فقط یک شکل برای یادسپاری
V2 و V3 یکسان buy – bought – bought دو شکل متفاوت
هر سه شکل متفاوت write – wrote – written هر سه را همراه جمله تمرین کنید
V1 و V3 یکسان come – came – come الگوی برگشت به شکل اول

جدول کامل 241 فعل بی‌قاعده انگلیسی با سه حالت و مثال ترجمه‌شده

راهنمای خواندن جدول: V1 شکل پایه، V2 گذشتهٔ ساده و V3 شکل سوم فعل است. برای هر فعل، مثال انگلیسی و ترجمهٔ فارسی درست زیر آن و در دو سطر کاملاً مستقل آمده است.

در هر سطر، یک جملهٔ نمونه دقیقاً زیر معنی فارسی همان فعل آمده است. جدول‌ها در موبایل با حرکت افقی قابل مشاهده‌اند. ابتدا افعال رایج‌تر قرار گرفته‌اند؛ در انتها افعال ترکیبی، تخصصی و کم‌کاربردتر هم پوشش داده شده‌اند.

بخش 1: افعال 1 تا 40

ردیف شکل اول V1 گذشته ساده V2 اسم مفعول V3 معنی + مثال و ترجمه
1 be was/were been بودن

She was ready for the exam.

او برای امتحان آماده بود.

2 have had had داشتن

We had enough time.

ما وقت کافی داشتیم.

3 do did done انجام دادن

I did my homework last night.

دیشب تکالیفم را انجام دادم.

4 go went gone رفتن

They went to the library.

آن‌ها به کتابخانه رفتند.

5 get got got/gotten (US) گرفتن؛ به‌دست آوردن؛ شدن

He got a new job.

او شغل جدیدی پیدا کرد.

6 make made made ساختن؛ درست کردن

She made a delicious cake.

او کیک خوشمزه‌ای درست کرد.

7 say said said گفتن

He said hello to everyone.

او به همه سلام کرد.

8 see saw seen دیدن

I saw a beautiful bird.

من پرندهٔ زیبایی دیدم.

9 come came come آمدن

My friends came early.

دوستانم زود آمدند.

10 know knew known دانستن؛ شناختن

I knew the correct answer.

من پاسخ درست را می‌دانستم.

11 think thought thought فکر کردن

She thought about the question.

او دربارهٔ سؤال فکر کرد.

12 take took taken گرفتن؛ بردن

I took the bus to work.

با اتوبوس به محل کار رفتم.

13 give gave given دادن

He gave me a useful tip.

او نکتهٔ مفیدی به من گفت.

14 find found found پیدا کردن

We found the missing keys.

ما کلیدهای گمشده را پیدا کردیم.

15 tell told told گفتن؛ خبر دادن

She told us a funny story.

او داستان خنده‌داری برایمان تعریف کرد.

16 become became become شدن

He became a teacher.

او معلم شد.

17 leave left left ترک کردن

They left home at seven.

آن‌ها ساعت هفت از خانه بیرون رفتند.

18 feel felt felt احساس کردن

I felt better after resting.

بعد از استراحت حالم بهتر شد.

19 put put put گذاشتن

She put the book on the desk.

او کتاب را روی میز گذاشت.

20 bring brought brought آوردن

He brought his laptop to class.

او لپ‌تاپش را به کلاس آورد.

21 begin began begun شروع کردن

The meeting began on time.

جلسه به‌موقع شروع شد.

22 keep kept kept نگه داشتن

I kept your letter.

من نامه‌ات را نگه داشتم.

23 hold held held در دست گرفتن؛ برگزار کردن

They held a meeting yesterday.

آن‌ها دیروز جلسه‌ای برگزار کردند.

24 write wrote written نوشتن

She wrote an email to her manager.

او به مدیرش ایمیل نوشت.

25 stand stood stood ایستادن

We stood near the entrance.

ما نزدیک ورودی ایستادیم.

26 hear heard heard شنیدن

I heard a strange noise.

من صدای عجیبی شنیدم.

27 let let let اجازه دادن

My parents let me stay up late.

والدینم اجازه دادند تا دیروقت بیدار بمانم.

28 mean meant meant معنی دادن؛ منظور داشتن

What did you mean by that?

منظورت از آن چه بود؟

29 set set set تنظیم کردن؛ قرار دادن

She set the alarm for six.

او ساعت زنگ‌دار را برای شش تنظیم کرد.

30 meet met met ملاقات کردن

I met an old friend yesterday.

دیروز یکی از دوستان قدیمی‌ام را دیدم.

31 run ran run دویدن

He ran five kilometers.

او پنج کیلومتر دوید.

32 pay paid paid پرداخت کردن

We paid the bill online.

ما صورت‌حساب را آنلاین پرداخت کردیم.

33 sit sat sat نشستن

She sat by the window.

او کنار پنجره نشست.

34 speak spoke spoken صحبت کردن

They spoke English during class.

آن‌ها در کلاس انگلیسی صحبت کردند.

35 read read /red/ read /red/ خواندن

I read an interesting article yesterday.

دیروز مقالهٔ جالبی خواندم.

36 lose lost lost گم کردن؛ باختن

He lost his wallet.

او کیف پولش را گم کرد.

37 win won won برنده شدن

Our team won the match.

تیم ما مسابقه را برد.

38 buy bought bought خریدن

She bought a new dictionary.

او فرهنگ لغت جدیدی خرید.

39 send sent sent فرستادن

I sent the documents this morning.

امروز صبح مدارک را فرستادم.

40 build built built ساختن

They built a small bridge.

آن‌ها پل کوچکی ساختند.

بخش 2: افعال 41 تا 80

ردیف شکل اول V1 گذشته ساده V2 اسم مفعول V3 معنی + مثال و ترجمه
41 spend spent spent خرج کردن؛ گذراندن

We spent the weekend at home.

آخر هفته را در خانه گذراندیم.

42 cut cut cut بریدن

He cut the paper in half.

او کاغذ را از وسط برید.

43 fall fell fallen افتادن

The leaves fell from the trees.

برگ‌ها از درختان ریختند.

44 eat ate eaten خوردن

We ate dinner together.

ما با هم شام خوردیم.

45 drink drank drunk نوشیدن

She drank a glass of water.

او یک لیوان آب نوشید.

46 drive drove driven رانندگی کردن

I drove to Ottawa yesterday.

دیروز تا اتاوا رانندگی کردم.

47 ride rode ridden سوار شدن

He rode his bike to school.

او با دوچرخه به مدرسه رفت.

48 choose chose chosen انتخاب کردن

They chose the blue design.

آن‌ها طرح آبی را انتخاب کردند.

49 break broke broken شکستن

I broke my glasses by accident.

من تصادفی عینکم را شکستم.

50 forget forgot forgotten فراموش کردن

She forgot her password.

او رمز عبورش را فراموش کرد.

51 understand understood understood فهمیدن

We understood the lesson.

ما درس را فهمیدیم.

52 learn learnt/learned learnt/learned یاد گرفتن

He learned ten new words.

او ده واژهٔ جدید یاد گرفت.

53 teach taught taught آموزش دادن

She taught us grammar.

او به ما دستور زبان یاد داد.

54 sleep slept slept خوابیدن

I slept well last night.

دیشب خوب خوابیدم.

55 wake woke woken بیدار شدن

We woke up early.

ما زود بیدار شدیم.

56 wear wore worn پوشیدن

He wore a warm jacket.

او کاپشن گرمی پوشید.

57 sell sold sold فروختن

They sold their old car.

آن‌ها ماشین قدیمی‌شان را فروختند.

58 catch caught caught گرفتن

She caught the ball.

او توپ را گرفت.

59 throw threw thrown پرتاب کردن

He threw the ball across the field.

او توپ را به آن سوی زمین پرتاب کرد.

60 fly flew flown پرواز کردن

The plane flew over the city.

هواپیما بر فراز شهر پرواز کرد.

61 swim swam swum شنا کردن

We swam in the lake.

ما در دریاچه شنا کردیم.

62 sing sang sung آواز خواندن

She sang her favorite song.

او ترانهٔ محبوبش را خواند.

63 ring rang rung زنگ زدن

The phone rang twice.

تلفن دو بار زنگ زد.

64 shake shook shaken تکان دادن

He shook the bottle gently.

او بطری را آرام تکان داد.

65 grow grew grown رشد کردن؛ پرورش دادن

The children grew quickly.

بچه‌ها سریع رشد کردند.

66 draw drew drawn نقاشی کشیدن

She drew a picture of a house.

او تصویری از یک خانه کشید.

67 show showed shown/showed نشان دادن

He showed me the answer.

او جواب را به من نشان داد.

68 blow blew blown وزیدن؛ دمیدن

The wind blew all night.

باد تمام شب وزید.

69 hit hit hit ضربه زدن

The ball hit the wall.

توپ به دیوار برخورد کرد.

70 hurt hurt hurt آسیب رساندن؛ درد گرفتن

I hurt my knee while running.

هنگام دویدن زانویم آسیب دید.

71 lay laid laid گذاشتن؛ پهن کردن

She laid the blanket on the bed.

او پتو را روی تخت پهن کرد.

72 lie lay lain دراز کشیدن

He lay on the sofa for an hour.

او یک ساعت روی مبل دراز کشید.

73 lead led led رهبری کردن؛ هدایت کردن

She led the team to success.

او تیم را به موفقیت رساند.

74 lend lent lent قرض دادن

I lent him my pen.

قلمم را به او قرض دادم.

75 feed fed fed غذا دادن

He fed the cat this morning.

او امروز صبح به گربه غذا داد.

76 fight fought fought جنگیدن؛ مبارزه کردن

They fought for their rights.

آن‌ها برای حقوقشان مبارزه کردند.

77 forgive forgave forgiven بخشیدن

She forgave his mistake.

او اشتباهش را بخشید.

78 freeze froze frozen یخ زدن

The lake froze in winter.

دریاچه در زمستان یخ زد.

79 hide hid hidden پنهان کردن

The child hid behind the door.

کودک پشت در پنهان شد.

80 hang hung hung آویزان کردن

She hung the picture on the wall.

او تصویر را به دیوار آویخت.

بخش 3: افعال 81 تا 120

ردیف شکل اول V1 گذشته ساده V2 اسم مفعول V3 معنی + مثال و ترجمه
81 kneel knelt/kneeled knelt/kneeled زانو زدن

He knelt beside the chair.

او کنار صندلی زانو زد.

82 light lit/lighted lit/lighted روشن کردن

She lit a candle.

او شمعی روشن کرد.

83 shoot shot shot شلیک کردن؛ عکس گرفتن

He shot a short video.

او ویدیوی کوتاهی ضبط کرد.

84 shut shut shut بستن

She shut the window.

او پنجره را بست.

85 slide slid slid سر خوردن

The children slid on the ice.

بچه‌ها روی یخ سر خوردند.

86 stick stuck stuck چسباندن؛ گیر کردن

The note stuck to the fridge.

یادداشت به یخچال چسبید.

87 strike struck struck/stricken ضربه زدن

Lightning struck the tree.

صاعقه به درخت زد.

88 sweep swept swept جارو کردن

He swept the kitchen floor.

او کف آشپزخانه را جارو کرد.

89 tear tore torn پاره کردن

I tore the old paper.

من کاغذ قدیمی را پاره کردم.

90 weep wept wept گریستن

She wept with relief.

او از سر آسودگی گریه کرد.

91 withdraw withdrew withdrawn برداشت کردن؛ پس گرفتن

He withdrew money from the bank.

او از بانک پول برداشت کرد.

92 spread spread spread پخش کردن؛ گسترش یافتن

The news spread quickly.

خبر به‌سرعت پخش شد.

93 rise rose risen بالا آمدن؛ افزایش یافتن

Prices rose last month.

قیمت‌ها ماه گذشته افزایش یافتند.

94 arise arose arisen پدید آمدن

A problem arose during the test.

در طول آزمون مشکلی پیش آمد.

95 awake awoke/awakened awoken/awakened بیدار شدن

He awoke before sunrise.

او پیش از طلوع آفتاب بیدار شد.

96 bear bore borne/born تحمل کردن؛ به دنیا آوردن

She bore the pain bravely.

او درد را شجاعانه تحمل کرد.

97 beat beat beaten شکست دادن؛ ضربه زدن

Our team beat the champions.

تیم ما قهرمانان را شکست داد.

98 bend bent bent خم کردن

He bent the wire carefully.

او سیم را با دقت خم کرد.

99 bet bet bet شرط بستن

He bet on the wrong team.

او روی تیم اشتباه شرط بست.

100 bind bound bound بستن؛ مقید کردن

The contract bound both parties.

قرارداد هر دو طرف را متعهد کرد.

101 bite bit bitten گاز گرفتن

The dog bit his shoe.

سگ کفش او را گاز گرفت.

102 bleed bled bled خون‌ریزی کردن

His finger bled slightly.

انگشتش کمی خون‌ریزی کرد.

103 breed bred bred پرورش دادن

They bred horses on the farm.

آن‌ها در مزرعه اسب پرورش می‌دادند.

104 broadcast broadcast broadcast پخش کردن

The station broadcast the news.

ایستگاه خبر را پخش کرد.

105 burst burst burst ترکیدن

The balloon burst suddenly.

بادکنک ناگهان ترکید.

106 cast cast cast انتخاب کردن بازیگر؛ انداختن

They cast her in the main role.

آن‌ها او را برای نقش اصلی انتخاب کردند.

107 cling clung clung چسبیدن

The child clung to his mother.

کودک به مادرش چسبید.

108 creep crept crept آهسته خزیدن

The cat crept under the table.

گربه آرام زیر میز خزید.

109 deal dealt dealt رسیدگی کردن؛ معامله کردن

She dealt with the complaint.

او به شکایت رسیدگی کرد.

110 dig dug dug کندن

They dug a hole in the garden.

آن‌ها در باغچه چاله‌ای کندند.

111 dream dreamt/dreamed dreamt/dreamed خواب دیدن

I dreamed about the ocean.

خواب اقیانوس را دیدم.

112 dwell dwelt/dwelled dwelt/dwelled سکونت داشتن

They dwelt in a small village.

آن‌ها در روستای کوچکی زندگی می‌کردند.

113 flee fled fled گریختن

The birds fled the area.

پرندگان از آن منطقه گریختند.

114 fling flung flung پرتاب کردن

He flung the door open.

او در را با شدت باز کرد.

115 forbid forbade forbidden ممنوع کردن

The rules forbade smoking.

قوانین سیگار کشیدن را ممنوع کرده بودند.

116 foresee foresaw foreseen پیش‌بینی کردن

Nobody foresaw the delay.

هیچ‌کس تأخیر را پیش‌بینی نکرد.

117 foretell foretold foretold پیشگویی کردن

The story foretold a great change.

داستان دگرگونی بزرگی را پیشگویی کرد.

118 forsake forsook forsaken رها کردن

He forsook his old habits.

او عادت‌های قدیمی‌اش را کنار گذاشت.

119 grind ground ground آسیاب کردن

She ground the coffee beans.

او دانه‌های قهوه را آسیاب کرد.

120 input input/inputted input/inputted وارد کردن داده

He input the data yesterday.

او دیروز داده‌ها را وارد کرد.

بخش 4: افعال 121 تا 160

ردیف شکل اول V1 گذشته ساده V2 اسم مفعول V3 معنی + مثال و ترجمه
121 interweave interwove interwoven در هم تنیدن

The author interwove three stories.

نویسنده سه داستان را در هم تنید.

122 leap leapt/leaped leapt/leaped جهیدن

The dog leapt over the fence.

سگ از روی حصار پرید.

123 mislead misled misled گمراه کردن

The headline misled readers.

تیتر خوانندگان را گمراه کرد.

124 misunderstand misunderstood misunderstood اشتباه فهمیدن

I misunderstood your message.

من پیام تو را اشتباه فهمیدم.

125 outgrow outgrew outgrown از چیزی بزرگ‌تر شدن

She outgrew her old shoes.

کفش‌های قدیمی‌اش برایش کوچک شدند.

126 outdo outdid outdone بهتر از دیگری عمل کردن

She outdid her previous score.

او از رکورد قبلی‌اش بهتر عمل کرد.

127 outshine outshone outshone درخشان‌تر بودن

Her work outshone the others.

کار او از کارهای دیگران برجسته‌تر بود.

128 overcome overcame overcome غلبه کردن

He overcame his fear.

او بر ترسش غلبه کرد.

129 overdo overdid overdone زیاده‌روی کردن

I overdid the exercise yesterday.

دیروز در ورزش زیاده‌روی کردم.

130 overeat overate overeaten پرخوری کردن

He overate at dinner.

او هنگام شام پرخوری کرد.

131 overhear overheard overheard اتفاقی شنیدن

I overheard their conversation.

من اتفاقی گفت‌وگویشان را شنیدم.

132 overpay overpaid overpaid بیش از حد پرداخت کردن

We overpaid for the tickets.

ما برای بلیت‌ها بیش از حد پول دادیم.

133 overrun overran overrun فراگرفتن؛ سرریز شدن

Weeds overran the garden.

علف‌های هرز تمام باغچه را فراگرفتند.

134 oversee oversaw overseen نظارت کردن

She oversaw the project.

او بر پروژه نظارت کرد.

135 oversleep overslept overslept خواب ماندن

I overslept this morning.

امروز صبح خواب ماندم.

136 overtake overtook overtaken سبقت گرفتن

A car overtook us on the road.

خودرویی در جاده از ما سبقت گرفت.

137 overthrow overthrew overthrown سرنگون کردن

The rebels overthrew the ruler.

شورشیان حاکم را سرنگون کردند.

138 prove proved proved/proven اثبات کردن

The test proved the theory wrong.

آزمایش نشان داد نظریه اشتباه است.

139 quit quit/quitted quit/quitted ترک کردن

He quit his job last week.

او هفتهٔ گذشته شغلش را ترک کرد.

140 reset reset reset بازنشانی کردن

I reset my password yesterday.

دیروز رمز عبورم را بازنشانی کردم.

141 retell retold retold دوباره تعریف کردن

She retold the story in Persian.

او داستان را به فارسی بازگو کرد.

142 rewrite rewrote rewritten بازنویسی کردن

He rewrote the introduction.

او مقدمه را بازنویسی کرد.

143 redo redid redone دوباره انجام دادن

We redid the exercise.

تمرین را دوباره انجام دادیم.

144 rebuild rebuilt rebuilt بازسازی کردن

They rebuilt the old house.

آن‌ها خانهٔ قدیمی را بازسازی کردند.

145 repay repaid repaid پس دادن پول

She repaid the loan early.

او وام را زودتر پس داد.

146 rerun reran rerun دوباره اجرا کردن

The channel reran the interview.

شبکه مصاحبه را دوباره پخش کرد.

147 resell resold resold دوباره فروختن

He resold the bicycle online.

او دوچرخه را دوباره آنلاین فروخت.

148 retake retook retaken دوباره امتحان دادن

She retook the test in June.

او در ژوئن دوباره امتحان داد.

149 seek sought sought جست‌وجو کردن

They sought professional advice.

آن‌ها به دنبال مشاورهٔ تخصصی رفتند.

150 shed shed shed ریختن؛ انداختن

The tree shed its leaves.

درخت برگ‌هایش را ریخت.

151 shine shone/shined shone/shined درخشیدن

The sun shone brightly.

خورشید درخشان می‌تابید.

152 shrink shrank/shrunk shrunk/shrunken کوچک شدن

My sweater shrank in the wash.

پلیورم هنگام شست‌وشو آب رفت.

153 sink sank/sunk sunk غرق شدن

The boat sank near the shore.

قایق نزدیک ساحل غرق شد.

154 slay slew slain کشتن

The knight slew the dragon.

شوالیه اژدها را کشت.

155 sling slung slung آویختن؛ پرتاب کردن

He slung his bag over his shoulder.

او کیفش را روی شانه‌اش انداخت.

156 slink slunk slunk یواشکی رفتن

The cat slunk away quietly.

گربه بی‌صدا دور شد.

157 slit slit slit شکاف دادن

She slit the envelope open.

او پاکت را شکافت.

158 smell smelt/smelled smelt/smelled بو کردن؛ بو دادن

I smelled fresh bread.

بوی نان تازه را حس کردم.

159 sow sowed sown/sowed بذر کاشتن

They sowed seeds in spring.

آن‌ها در بهار بذر کاشتند.

160 spell spelt/spelled spelt/spelled هجی کردن

She spelled my name correctly.

او نامم را درست هجی کرد.

بخش 5: افعال 161 تا 200

ردیف شکل اول V1 گذشته ساده V2 اسم مفعول V3 معنی + مثال و ترجمه
161 spill spilt/spilled spilt/spilled ریختن مایع

I spilled coffee on the table.

قهوه را روی میز ریختم.

162 spin spun spun چرخیدن؛ چرخاندن

The wheel spun rapidly.

چرخ به‌سرعت چرخید.

163 spit spat/spit spat/spit تف کردن

He spat out the bitter medicine.

او داروی تلخ را از دهان بیرون ریخت.

164 split split split تقسیم کردن

We split the bill equally.

صورت‌حساب را به‌طور مساوی تقسیم کردیم.

165 spoil spoilt/spoiled spoilt/spoiled خراب کردن

The rain spoiled our picnic.

باران گردش ما را خراب کرد.

166 spring sprang/sprung sprung جهیدن

The cat sprang onto the chair.

گربه روی صندلی پرید.

167 sting stung stung نیش زدن

A bee stung my arm.

زنبوری دستم را نیش زد.

168 stink stank/stunk stunk بوی بد دادن

The garbage stank.

زباله بوی بدی می‌داد.

169 stride strode stridden گام بلند برداشتن

He strode across the room.

او با گام‌های بلند از اتاق گذشت.

170 strive strove/strived striven/strived تلاش کردن

She strove to improve her English.

او تلاش کرد انگلیسی‌اش را بهتر کند.

171 swear swore sworn قسم خوردن

He swore to tell the truth.

او قسم خورد حقیقت را بگوید.

172 swell swelled swollen/swelled ورم کردن

Her ankle swelled after the fall.

مچ پایش بعد از زمین خوردن ورم کرد.

173 swing swung swung تاب خوردن

The door swung open.

در با حرکت چرخشی باز شد.

174 tread trod trodden/trod قدم گذاشتن

We trod carefully on the path.

ما بااحتیاط روی مسیر قدم گذاشتیم.

175 thrust thrust thrust هل دادن؛ فرو کردن

He thrust the key into the lock.

او کلید را داخل قفل فرو کرد.

176 upset upset upset ناراحت کردن

The news upset her.

خبر او را ناراحت کرد.

177 undergo underwent undergone از سر گذراندن

He underwent surgery last year.

او سال گذشته جراحی شد.

178 undertake undertook undertaken به عهده گرفتن

They undertook a major project.

آن‌ها پروژهٔ بزرگی را بر عهده گرفتند.

179 undo undid undone باز کردن؛ خنثی کردن

I undid the last change.

من آخرین تغییر را برگرداندم.

180 unwind unwound unwound آرام گرفتن؛ باز کردن

She unwound after work.

او پس از کار استراحت کرد.

181 withhold withheld withheld خودداری از دادن

The company withheld the details.

شرکت از ارائهٔ جزئیات خودداری کرد.

182 withstand withstood withstood مقاومت کردن

The bridge withstood the storm.

پل در برابر طوفان مقاومت کرد.

183 wring wrung wrung چلاندن

She wrung the water from the towel.

او آب حوله را چلاند.

184 wind wound wound پیچیدن؛ کوک کردن

He wound the clock.

او ساعت را کوک کرد.

185 weave wove/weaved woven/weaved بافتن

She wove a colorful basket.

او سبد رنگارنگی بافت.

186 wed wed/wedded wed/wedded ازدواج کردن

They wed in a small ceremony.

آن‌ها در مراسم کوچکی ازدواج کردند.

187 wet wet/wetted wet/wetted خیس کردن

The rain wet my shoes.

باران کفش‌هایم را خیس کرد.

188 backslide backslid backslidden/backslid پسرفت کردن

He backslid into old habits.

او دوباره به عادت‌های قدیمی برگشت.

189 befall befell befallen رخ دادن برای کسی

A strange event befell the village.

اتفاق عجیبی برای روستا رخ داد.

190 behold beheld beheld مشاهده کردن

They beheld an amazing view.

آن‌ها منظرهٔ شگفت‌انگیزی دیدند.

191 beseech besought/beseeched besought/beseeched التماس کردن

He besought them for help.

او از آن‌ها کمک طلبید.

192 beset beset beset گرفتار کردن

The project was beset by delays.

پروژه گرفتار تأخیرهای متعدد شد.

193 bid bid bid پیشنهاد قیمت دادن

She bid fifty dollars for the chair.

او برای صندلی پنجاه دلار پیشنهاد داد.

194 bid farewell bade/bid bidden/bid خداحافظی گفتن

He bade his family farewell.

او با خانواده‌اش خداحافظی کرد.

195 clothe clothed/clad clothed/clad پوشاندن

They clothed the children warmly.

آن‌ها لباس گرم به بچه‌ها پوشاندند.

196 crossbreed crossbred crossbred تلاقی نژادی دادن

They crossbred two varieties of roses.

آن‌ها دو نوع گل رز را با هم تلاقی دادند.

197 disprove disproved disproved/disproven رد کردن با دلیل

The results disproved the claim.

نتایج ادعا را رد کردند.

198 dive dived/dove dived شیرجه زدن

He dove into the pool.

او در استخر شیرجه زد.

199 fit fit/fitted fit/fitted اندازه بودن

The jacket fit me perfectly.

کت کاملاً اندازهٔ من بود.

200 forecast forecast forecast پیش‌بینی کردن

They forecast heavy rain.

آن‌ها باران شدید را پیش‌بینی کردند.

بخش 6: افعال 201 تا 241

ردیف شکل اول V1 گذشته ساده V2 اسم مفعول V3 معنی + مثال و ترجمه
201 handwrite handwrote handwritten با دست نوشتن

She handwrote the invitation.

او دعوت‌نامه را با دست نوشت.

202 inlay inlaid inlaid مرصع‌کاری کردن

They inlaid the table with wood.

آن‌ها میز را با چوب تزیین کردند.

203 miscast miscast miscast اشتباه برای نقش انتخاب کردن

They miscast the lead actor.

آن‌ها بازیگر نقش اصلی را اشتباه انتخاب کردند.

204 misdo misdid misdone اشتباه انجام دادن

She misdid the task.

او کار را اشتباه انجام داد.

205 mishear misheard misheard اشتباه شنیدن

I misheard the address.

آدرس را اشتباه شنیدم.

206 mislay mislaid mislaid موقتاً گم کردن

She mislaid her phone.

او گوشی‌اش را موقتاً گم کرد.

207 misspeak misspoke misspoken اشتباه حرف زدن

I misspoke during the interview.

من در مصاحبه اشتباه لفظی کردم.

208 misspell misspelt/misspelled misspelt/misspelled غلط هجی کردن

He misspelled the word.

او واژه را اشتباه هجی کرد.

209 mistake mistook mistaken اشتباه گرفتن

I mistook him for his brother.

او را با برادرش اشتباه گرفتم.

210 outbid outbid outbid پیشنهاد قیمت بالاتر دادن

She outbid everyone at the auction.

او در مزایده از همه بیشتر پیشنهاد داد.

211 outfight outfought outfought در مبارزه برتری یافتن

The boxer outfought his rival.

بوکسور بر رقیبش برتری یافت.

212 output output/outputted output/outputted خروجی تولید کردن

The program output the results.

برنامه نتایج را به‌صورت خروجی ارائه داد.

213 partake partook partaken شرکت کردن؛ بهره بردن

They partook in the celebration.

آن‌ها در جشن شرکت کردند.

214 plead pled/pleaded pled/pleaded درخواست کردن؛ دفاع کردن

He pleaded for more time.

او درخواست وقت بیشتری کرد.

215 preset preset preset از پیش تنظیم کردن

She preset the timer.

او زمان‌سنج را از قبل تنظیم کرد.

216 proofread proofread proofread نمونه‌خوانی کردن

I proofread the article yesterday.

دیروز مقاله را نمونه‌خوانی کردم.

217 recast recast recast بازسازی کردن؛ دوباره نقش دادن

The director recast the main role.

کارگردان برای نقش اصلی بازیگر دیگری انتخاب کرد.

218 regrow regrew regrown دوباره رشد کردن

The plant regrew after winter.

گیاه بعد از زمستان دوباره رشد کرد.

219 relearn relearnt/relearned relearnt/relearned دوباره یاد گرفتن

I relearned the grammar rules.

قواعد دستور زبان را دوباره یاد گرفتم.

220 rend rent/rended rent/rended دریدن

The explosion rent the wall apart.

انفجار دیوار را شکافت.

221 resit resat resat دوباره در آزمون شرکت کردن

He resat the exam in August.

او در اوت دوباره در امتحان شرکت کرد.

222 rewind rewound rewound به عقب برگرداندن

She rewound the video.

او ویدیو را به عقب برگرداند.

223 saw sawed sawn/sawed اره کردن

He sawed the wood in half.

او چوب را از وسط اره کرد.

224 sew sewed sewn/sewed دوختن

She sewed a button on the shirt.

او دکمه‌ای به پیراهن دوخت.

225 shave shaved shaven/shaved تراشیدن

He shaved his beard.

او ریشش را تراشید.

226 shear sheared shorn/sheared پشم چیدن

They sheared the sheep.

آن‌ها پشم گوسفندان را چیدند.

227 shoe shod/shoed shod/shoed نعل زدن

The farrier shod the horse.

نعل‌بند به اسب نعل زد.

228 sight-read sight-read sight-read نت را در نگاه اول خواندن

She sight-read the music confidently.

او نت موسیقی را در نگاه اول با اطمینان اجرا کرد.

229 sneak sneaked/snuck sneaked/snuck یواشکی رفتن

He snuck out of the room.

او یواشکی از اتاق بیرون رفت.

230 speed sped/speeded sped/speeded با سرعت رفتن

The car sped away.

ماشین با سرعت دور شد.

231 spellbind spellbound spellbound مسحور کردن

The story spellbound the audience.

داستان حاضران را مسحور کرد.

232 spoon-feed spoon-fed spoon-fed لقمه‌لقمه خوراندن

They spoon-fed the baby.

آن‌ها با قاشق به نوزاد غذا دادند.

233 sublet sublet sublet اجارهٔ فرعی دادن

She sublet her apartment for a month.

او آپارتمانش را برای یک ماه به دیگری اجاره داد.

234 sunburn sunburned/sunburnt sunburned/sunburnt آفتاب‌سوخته کردن

The sun sunburnt my shoulders.

آفتاب شانه‌هایم را سوزاند.

235 test-drive test-drove test-driven آزمایشی رانندگی کردن

We test-drove the car.

ما با خودرو رانندگی آزمایشی کردیم.

236 typeset typeset typeset حروف‌چینی کردن

They typeset the book professionally.

آن‌ها کتاب را حرفه‌ای حروف‌چینی کردند.

237 unfreeze unfroze unfrozen از انجماد خارج کردن

The bank unfroze the account.

بانک حساب را از حالت مسدود خارج کرد.

238 unlearn unlearnt/unlearned unlearnt/unlearned عادت آموخته‌شده را کنار گذاشتن

He unlearned a bad habit.

او یک عادت بد را کنار گذاشت.

239 uphold upheld upheld حمایت کردن؛ تأیید کردن

The court upheld the decision.

دادگاه رأی را تأیید کرد.

240 waylay waylaid waylaid در راه متوقف کردن

Reporters waylaid him outside.

خبرنگاران بیرون راهش را گرفتند.

241 write off wrote off written off از حساب خارج کردن

The company wrote off the debt.

شرکت بدهی را از حساب خارج کرد.

برخی فعل‌ها در انگلیسی آمریکایی و بریتانیایی دو شکل درست دارند (مانند learned/learnt). همچنین بعضی افعال دارای کاربردهای متفاوتی هستند که صرفشان می‌تواند تغییر کند؛ نمونه‌های جدول مربوط به معنای فارسی همان سطرند.

۷ اشتباه رایج در استفاده از افعال بی‌قاعده

  1. بعد از did: Did you see it? نه Did you saw it?.
  2. حال کامل: I have eaten. نه I have ate..
  3. تلفظ read: شکل اول /riːd/، گذشته و V3 /red/.
  4. دراز کشیدن و گذاشتن: lie–lay–lain در برابر lay–laid–laid.
  5. دروغ گفتن: lie–lied–lied یک فعل باقاعده و متفاوت است.
  6. rise و raise: Prices rose. (قیمت‌ها بالا رفتند) در برابر They raised prices. (آن‌ها قیمت‌ها را بالا بردند).
  7. gone و been: She has gone to Paris. معمولاً یعنی به پاریس رفته و هنوز برنگشته؛ She has been to Paris. یعنی تجربهٔ رفتن به پاریس را داشته است.

تمرین افعال بی‌قاعده همراه پاسخ

جای خالی‌ها را با فرم درست کامل کنید. ابتدا خودتان پاسخ دهید و سپس جواب را باز کنید.

  1. Yesterday, I ____ (go) to the bank.
    نمایش پاسخ

    went — دیروز به بانک رفتم.

  2. She has ____ (write) three emails.
    نمایش پاسخ

    written — او سه ایمیل نوشته است.

  3. Did you ____ (see) the message?
    نمایش پاسخ

    see — آیا پیام را دیدی؟

  4. They ____ (buy) a new car last month.
    نمایش پاسخ

    bought — آن‌ها ماه گذشته خودرو جدیدی خریدند.

  5. We have ____ (choose) a date.
    نمایش پاسخ

    chosen — ما تاریخی را انتخاب کرده‌ایم.

افعال را در جمله یاد بگیرید، نه فقط در جدول

برای تمرین بیشتر انگلیسی با جمله‌های کاربردی، شنیدن تلفظ و تمرین گفتاری، از اپلیکیشن «۱۱٬۰۰۰ جمله ضروری انگلیسی» استفاده کنید.

آشنایی با اپلیکیشن و شروع رایگان

سؤالات متداول درباره افعال بی‌قاعده (FAQ)

فعل بی‌قاعده چیست؟

فعلی است که شکل گذشتهٔ ساده یا اسم مفعول آن با افزودن معمولیِ ed ساخته نمی‌شود؛ مانند go → went → gone.

فرق V2 و V3 چیست؟

V2 معمولاً در گذشتهٔ ساده می‌آید: I wrote a letter. اما V3 همراه have/has/had در زمان‌های کامل یا با be در مجهول استفاده می‌شود: I have written a letter.

آیا باید تمام ۲۴۱ فعل را حفظ کنیم؟

خیر. ابتدا ۵۰ فعل پرتکرار اول را یاد بگیرید، سپس بقیه را در گروه‌های کوچک و همراه جمله تمرین کنید.

چرا read در هر سه شکل یکسان نوشته می‌شود؟

املای هر سه شکل read است، اما شکل اول /riːd/ و گذشته و اسم مفعول /red/ تلفظ می‌شوند.

got و gotten چه فرقی دارند؟

هر دو در کاربردهای خاص درست‌اند: gotten در انگلیسی آمریکایی به‌عنوان اسم مفعول get رایج است؛ got در انگلیسی بریتانیایی رایج‌تر است. عبارت have got نیز کاربردهای ویژه‌ای مانند مالکیت دارد.

آیا learned و learnt هر دو صحیح‌اند؟

بله. learned در انگلیسی آمریکایی رایج‌تر است و learnt در انگلیسی بریتانیایی بیشتر دیده می‌شود.

آیا lie و lay یکسان‌اند؟

خیر. lie به معنی «دراز کشیدن» با lie–lay–lain بی‌قاعده است؛ lay به معنی «گذاشتن» با lay–laid–laid صرف می‌شود. lie به معنی «دروغ گفتن» فعل باقاعدهٔ lied است.

منابع پیشنهادی برای بررسی دستور زبان و شکل فعل‌ها: British Council – Irregular Verbs. مثال‌ها و ترجمه‌های فارسی این مقاله به‌صورت اختصاصی تهیه شده‌اند.

ABCXYZ.ir — آموزش انگلیسی مثل آب خوردن