انگلیسی مثل آب خوردن

کاربرد جامع used to در انگلیسی
.
استفاده اول:
[used to + infinitive]
[مصدر+used to]
مصدر: شکل ساده فعل
.
از این ساختار برای وقتی استفاده میشه که عملی/حالتی در قبل/گذشته انجام میشده/رخ میداده است، اما الان دیگه انجام نمیشه:
دوباره تکرار کن عمو بشنوه: الان دیگه انجام نمیشه:
هرچند شما همون کارهای بد گذشته تون رو هنوز هم دارید انجام میدید
:D
مثالز:
She used to be a long distance runner when she was younger.
او قبلا" وقتی که جوانتر بود یک دونده مسیرهای طولانی بود
.
I used to eat meat but I became a vegetarian 5 years ago.
قبلا" ها گوشت میخوردم اما 5سال پیش گیاهخوار شدم
.
I used to have long hair (but now I have short hair)x
قبلا" ها موهای بلندی داشتم، اما الان ندارم
.
He used to smoke (but now he doesn't smoke)x
قبلا" ها سیگار میکشید، اما الان نمیکشه
.
They used to live in India (but now they live in Germany)x
آنها قبلا" در هند زندگی میکردند اما الان آلمان زندگی میکنند.
.
Tom used to drink coffee. Now he prefers tea.
تام قبلا" قهوه میخورد، الان چای رو ترجیح میده:
.
Julie used to fly from London to Paris. Now she takes the Eurostar.
جولی قبلا لندن-پاریس پرواز میکرد، الان با قطار سریع سیر Eurostar میره
.
I used to drive to work. Now I take the underground.
قبلا" با ماشین میرفتم سر کار، اما الان با مترو میرم
.
Bill used to live in Wales. Now he lives in Scotland
بیل قبلا" در ولز زندگی میکرد، الان در اسکاتلند زندگی میکنه
──────────────
استفاده دوم:
- Be/get 'used to' + noun
- Be/get 'used to' + -ing
.
اگر شما به چیزی be/get used to بشوید، یعنی به آن عادت کرده اید؛ باهاش کنار آمده اید، دیگه براتون عجیب غریب نیست.
مثالز:
فرم اول اش:
- Be/get 'used to' + noun
.
Tom is used to noise.
تام یه صدا عادت دارد
.
I'm used to rain
من به باران عادت دارم
.
That football team always lose, so they're used to disappointment!
اون تیم فوتبال همیشه میبازه، پس اونها به ناامیدشدن عادت دارند
نمیدونم، استقلال رو میگه یا پرسپلیس رو ؟؟؟؟
.
Julie is used to hard work.
جولی به کار سخت عادت دارد
.
I found Slovak food very strange at first but I’m used to it now.
اولش غذاهای اسلواکی برام عجیب غریب بودند اما الان بهش عادت کرده ام
----------
یک فرم دیگه اش:
- Be/get 'used to' + -ing
.
Tom is used to living in a noisy street.
تام به زندگی در خیابان شلوغ عادت دارد
.
Julie is used to working hard.
جولی به کارکردن سخت عادت دارد
.
I’m used to driving on the right.
به سمت راست رانندگی کردن عادت کرده ام
.
I'm getting used to driving on the right.
دارم به رانندگی در سمت راست عادت میکنم ( در پروسه عادت کردن است)
I have gotten used to driving on the right.
من به رانندگی در سمت راست عادت کرده ام.
.
I haven't gotten used to driving on the right yet.
هنوز به رانندگی در سمت راست عادت نکرده ام ( داره تمرین میکنه ولی هنوز عادت نکرده)
.
I will never get used to driving on right.
من هرگز به رانندگی در سمت راست عادت نخواهم کرد.
.
I'm used to getting up early, so I don't mind doing it
من به زود بیدار شدن عادت دارم، پس برام سخت نیست
.
My little daughter is used to eating lunch at noon
دختر کوچولوی من عادت داره ناهارش رو سر ظهر بخوره : 12:00