درد دل کردن/ باز کردن راز دل برای فردی در انگلیسی
To open out one's heart
.
Your mother is very understanding - you can really open your heart to her.
مادرت واقعا" درک میکنه، میتونی واقعا" سفره دل ات رو براش باز کنی/ باهاش درد دل کنی
.
My heart is heavy.
دلم گرفته است.
.
Speak your heart.
حرف دلت رو بزن.
.
I'm blowing some steam on.
دارم عقده دلم رو خالی می کنم.
.
That's just a guts feeling.
این فقط یک احساس درونیه.
.
That's very truthful of me.
با تمام صداقت دارم می گم.
.
I know what you are going through!
می دونم چه رنجی داری می کشی!
.
would it help to unburden yourself؟
درد دل کردن بهت کمکی میکنه؟
.
میخوام با شما جوانها درد دل کنم
I want to confide in you young people
.
I learned not to confide anything secret in Bob.
یاد گرفته ام که هیچ راز دلی رو برای باب نگم
.
She unburdened herself to her mother.
او برای مادرش درد دل کرد/ راز مگویش را به مادرش گفت
.
I need to have a heart-to-heart with you.
لازم دارم که با تو درد دل کنم
.
We had a real heart-to-heart and we're getting on much better now.
ما با هم درد دل کردیم/ دلی حرف زدیم و الان خیلی بهتریم
.
He unbosomed himself to his best friend.
او سر دل اش را به بهترین دوستش گفت
.
Todd unbosomed himself to almost everyone he met.
تاد، تقریبا" هر کسی که می بیند، راز دلش را به او میگوید
.
