فعل get بهتنهایی دهها معنی دارد و وقتی با حرف اضافه یا قید ترکیب میشود، معنی آن کاملاً عوض میشود. این درس 30 فعل عبارتی پرکاربرد با get را با معنی طبیعی فارسی، الگوی جمله و موقعیت واقعی یاد میدهد.
Phrasal verb را کلمهبهکلمه ترجمه نکنید
در فعل عبارتی، معنی کل ترکیب مهم است. مثلاً get over معمولاً «پشت سر گذاشتن/بهبود یافتن» است، نه «گرفتن روی». بهترین روش این است که هر ترکیب را با یک موقعیت + یک مثال ثابت یاد بگیرید.
30 فعل عبارتی پرکاربرد با Get
| Phrasal verb | معنی رایج | Example | ترجمه |
|---|---|---|---|
| get up | از خواب/جا بلند شدن | I get up at seven on weekdays. | روزهای کاری ساعت هفت بیدار میشوم. |
| get back | برگشتن / پس گرفتن | What time did you get back home? | چه ساعتی برگشتی خانه؟ |
| get in | وارد شدن / رسیدن | What time did your flight get in? | پروازت چه ساعتی رسید؟ |
| get out | بیرون رفتن | Let’s get out of the house for a while. | بیا یک مدت از خانه بیرون برویم. |
| get on | سوار شدن / خوب پیش رفتن | We got on the bus near the station. | نزدیک ایستگاه سوار اتوبوس شدیم. |
| get off | پیاده شدن | Get off at the next stop. | ایستگاه بعد پیاده شو. |
| get along | کنار آمدن | Do you get along with your coworkers? | با همکارهایت خوب کنار میآیی؟ |
| get over | پشت سر گذاشتن / بهبود یافتن | It took her weeks to get over the flu. | چند هفته طول کشید تا از آنفلوآنزا خوب شود. |
| get through | تمام کردن / از تماس عبور کردن | I finally got through all my emails. | بالاخره همه ایمیلهایم را تمام کردم. |
| get by | با حداقل امکانات سر کردن | We can get by with one car for now. | فعلاً میتوانیم با یک ماشین سر کنیم. |
| get away | فرار/دور شدن | We need to get away for the weekend. | برای آخر هفته لازم است کمی از اینجا دور شویم. |
| get away with | بیمجازات از کاری در رفتن | He can’t get away with cheating. | نمیتواند تقلب کند و بیمجازات بماند. |
| get across | منظور را منتقل کردن | She explained it clearly and got her point across. | واضح توضیح داد و منظورش را رساند. |
| get ahead | پیشرفت کردن | Good communication can help you get ahead at work. | ارتباط خوب میتواند به پیشرفت کاری کمک کند. |
| get around | رفتوآمد کردن / دور زدن | It’s easy to get around the city by metro. | با مترو رفتوآمد در شهر آسان است. |
| get around to | بالاخره وقت انجام کاری را پیدا کردن | I finally got around to cleaning the garage. | بالاخره وقت کردم گاراژ را تمیز کنم. |
| get at | منظور داشتن / دسترسی پیدا کردن | What are you getting at? | منظورت چیست؟ |
| get behind | عقب افتادن / حمایت کردن | I got behind with my paperwork. | در کارهای اداری عقب افتادم. |
| get down | پایین آمدن / ناراحت کردن | This weather is getting me down. | این هوا دارد من را افسرده میکند. |
| get down to | جدی شروع کردن | Let’s get down to work. | بیا جدی کار را شروع کنیم. |
| get into | وارد شدن / علاقهمند شدن | She’s really getting into photography. | واقعاً دارد به عکاسی علاقهمند میشود. |
| get out of | از کاری شانه خالی کردن / بیرون آمدن | He tried to get out of the meeting. | سعی کرد از جلسه در برود. |
| get rid of | خلاص شدن از | I need to get rid of these old boxes. | باید از شر این جعبههای قدیمی خلاص شوم. |
| get together | دور هم جمع شدن | We should get together next week. | هفته بعد باید دور هم جمع شویم. |
| get back to | دوباره با کسی تماس گرفتن | I’ll get back to you tomorrow. | فردا دوباره با تو تماس میگیرم. |
| get on with | ادامه دادن / رابطه خوب داشتن | Stop talking and get on with your work. | حرف زدن را تمام کن و کارت را ادامه بده. |
| get through to | منظور را به کسی فهماندن / تماس برقرار کردن | I couldn’t get through to customer service. | نتوانستم با خدمات مشتری تماس بگیرم. |
| get hold of | پیدا/تماس پیدا کردن | Can you get hold of Sam? | میتوانی سام را پیدا کنی/با او تماس بگیری؟ |
| get used to | عادت کردن به | I’m getting used to the cold weather. | دارم به هوای سرد عادت میکنم. |
| get back into | دوباره به روال برگشتن | I’m trying to get back into exercising. | دارم تلاش میکنم دوباره به ورزش برگردم. |
آنها را بر اساس موقعیت گروهبندی کنید
اشتباههای رایج
- get used to + noun / -ing: I’m getting used to working nights.
- get away with + noun / -ing: He got away with lying.
- get around to + -ing: I finally got around to calling her.
- get back to someone یعنی دوباره پاسخ/تماس دادن؛ با get back به معنی برگشتن فرق دارد.
مکالمه کوتاه
A: Did you get through to the bank?
B: No. I’ll get back to them tomorrow.
A: Okay. We can get by without the new card for a few days.
B: True. I just want to get it over with.
تمرین سریع
جای خالی را با ترکیب مناسب پر کنید: get along / get by / get back to / get rid of / get down to
- I’ll ___ you after the meeting.
- We need to ___ these old files.
- Do you ___ with your new manager?
- Let’s stop chatting and ___ work.
- We can ___ on a smaller budget.
پاسخها
سؤالهای پرتکرار
چند phrasal verb با get باید یاد بگیریم؟
آیا phrasal verb رسمی است؟
چطور معنیهای متعدد یک ترکیب را یاد بگیریم؟
جمعبندی
در افعال عبارتی با get هدف حفظ ترجمه نیست؛ هدف شناخت موقعیت است. گروهبندی بر اساس حرکت، کار، رابطه و حل مسئله باعث میشود ترکیبها سریعتر در مکالمه فعال شوند.
منابع آموزشی این درس
برای کنترل تعریفها و نکات گرامری این صفحه از منابع معتبر استفاده شده است.
