انگلیسی مثل آب خوردن

اصطلاحات انگلیسی کار و محیط کار؛ ۵۰ مثال با معنی فارسی | مکالمه ها و اصطلاحات و عبارتهای روزمره و کاربردی انگلیسی آمریکایی

۵۰ مثال کاربردی انگلیسی مرتبط با موضوع؛ معنی فارسی دقیقاً زیر هر مثال آمده است.

1
I'm swamped with work.
سرم خیلی شلوغ است.
2
Let's get down to business.
بیایید برویم سر اصل کار.
3
I'm calling it a day.
برای امروز کار را تمام می‌کنم.
4
We're on a tight schedule.
برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
5
Let's touch base tomorrow.
فردا دوباره هماهنگ کنیم.
6
I'll keep you posted.
در جریان نگهت می‌دارم.
7
We need to meet the deadline.
باید به مهلت مقرر برسیم.
8
Let's think outside the box.
بیایید خلاقانه فکر کنیم.
9
I'm tied up right now.
الان خیلی گرفتارم.
10
Let's get the ball rolling.
بیایید کار را شروع کنیم.
11
For example, I'm swamped with work.
مثلاً: سرم خیلی شلوغ است.
12
You could say, I'm swamped with work.
می‌توانید بگویید: سرم خیلی شلوغ است.
13
In a casual conversation: I'm swamped with work.
در یک مکالمه خودمانی: سرم خیلی شلوغ است.
14
A natural way to say it is: I'm swamped with work.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: سرم خیلی شلوغ است.
15
For example, Let's get down to business.
مثلاً: بیایید برویم سر اصل کار.
16
You could say, Let's get down to business.
می‌توانید بگویید: بیایید برویم سر اصل کار.
17
In a casual conversation: Let's get down to business.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید برویم سر اصل کار.
18
A natural way to say it is: Let's get down to business.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید برویم سر اصل کار.
19
For example, I'm calling it a day.
مثلاً: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
20
You could say, I'm calling it a day.
می‌توانید بگویید: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
21
In a casual conversation: I'm calling it a day.
در یک مکالمه خودمانی: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
22
A natural way to say it is: I'm calling it a day.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
23
For example, We're on a tight schedule.
مثلاً: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
24
You could say, We're on a tight schedule.
می‌توانید بگویید: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
25
In a casual conversation: We're on a tight schedule.
در یک مکالمه خودمانی: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
26
A natural way to say it is: We're on a tight schedule.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
27
For example, Let's touch base tomorrow.
مثلاً: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
28
You could say, Let's touch base tomorrow.
می‌توانید بگویید: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
29
In a casual conversation: Let's touch base tomorrow.
در یک مکالمه خودمانی: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
30
A natural way to say it is: Let's touch base tomorrow.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
31
For example, I'll keep you posted.
مثلاً: در جریان نگهت می‌دارم.
32
You could say, I'll keep you posted.
می‌توانید بگویید: در جریان نگهت می‌دارم.
33
In a casual conversation: I'll keep you posted.
در یک مکالمه خودمانی: در جریان نگهت می‌دارم.
34
A natural way to say it is: I'll keep you posted.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: در جریان نگهت می‌دارم.
35
For example, We need to meet the deadline.
مثلاً: باید به مهلت مقرر برسیم.
36
You could say, We need to meet the deadline.
می‌توانید بگویید: باید به مهلت مقرر برسیم.
37
In a casual conversation: We need to meet the deadline.
در یک مکالمه خودمانی: باید به مهلت مقرر برسیم.
38
A natural way to say it is: We need to meet the deadline.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: باید به مهلت مقرر برسیم.
39
For example, Let's think outside the box.
مثلاً: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
40
You could say, Let's think outside the box.
می‌توانید بگویید: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
41
In a casual conversation: Let's think outside the box.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
42
A natural way to say it is: Let's think outside the box.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
43
For example, I'm tied up right now.
مثلاً: الان خیلی گرفتارم.
44
You could say, I'm tied up right now.
می‌توانید بگویید: الان خیلی گرفتارم.
45
In a casual conversation: I'm tied up right now.
در یک مکالمه خودمانی: الان خیلی گرفتارم.
46
A natural way to say it is: I'm tied up right now.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: الان خیلی گرفتارم.
47
For example, Let's get the ball rolling.
مثلاً: بیایید کار را شروع کنیم.
48
You could say, Let's get the ball rolling.
می‌توانید بگویید: بیایید کار را شروع کنیم.
49
In a casual conversation: Let's get the ball rolling.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید کار را شروع کنیم.
50
A natural way to say it is: Let's get the ball rolling.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید کار را شروع کنیم.

مطالب و توضیحات اصلی درس

مکالمه ها و اصطلاحات و عبارتهای روزمره و کاربردی انگلیسی آمریکایی

It was  stifling in there; I was glad to get out
اونجا خیلی خفه بود خوشحال شدم که بیرون آمدم

his sister, was at his side, her face averted
خواهرش در کنارش بود ولی  سرش طرف دیگری بود (به او نگاه نمیکرد)

He is very watchful of his flock
او خیلی مواظب گله اش است

He sings as loud as he can, rather nasally
او تا آنجا که میتواند با صدای بلند آواز میخواهد و تا حدی تو دماغی

Customers want companies that are attentive to their needs
خریداران، شرکتهایی را میخواهند که به نیازهایشان توجه داشته باشند

Rose looked at Allnutt, and their eyes met
رز به النات نگاه کرد و چشمهایشان به هم افتاد

She patted her lips with her handkerchief, pushed back her chair, and got up
او با دستمال چند باری (برای تمیز کردن) به لبهایش زد، صندلی اش را عقب برد و بلند شد

For a moment, I was completely taken aback by her request
برای یک لحظه از تقاضائی که از من کرد جا خوردم

He seemed even more taken aback than I was, and this heartened me
به نظر می آمد که او خودش بیشتر از من جا خورده است و این (کمی) به من جرات داد

Fearing further attacks, most of the population had abandoned the city
از ترس حمله های بیشتر اکثر جمعیت شهر را ترک کردند

A new-born baby was found abandoned on the steps of a hospital yesterday
دیروز در روی پله های بیمارستان نوزادی سر راهی را پیدا کردیم

No one doubts his  ability to get work done quickly
هیچ کس در توانائی او در تمام کردن سریع کارها (در اینکه میتواند کارها را سریع به اتمام برساند) شک ندارد

He opened the door and went through it, and his sister came through after him
او درب را باز کرد و داخل شد و خواهرش بعد از او داخل آمد

My house is in an absolute mass
اقعا خانه ام شلوغ است

She was really regarded as one of the most able students of my English class
او واقعا یکی از بهترین دانش آموزان کلاس زبان من به حساب می آمد

He left his mother with a wave of the hand
او در حالیکه دستش را (به علامت خدا حافظی) تکان می داد از نزد مادرش رفت

My parents thought it was rather abnormal for a boy to be interested in ballet
والدینم خیال میکردند که کمی غیر طبیعی است که پسری به رقص باله علاقه داشته باشد

He has an abnormal behaviour that may be a sign of mental illness
او رفتاری غیر عادی دارد که ممکن است نشانه عقب افتادگی ذهنی (او) باشد

Would I  abort if my child was likely to have some kind of deformity?
اگر بچه ام (جنینم) یکجورائی ناقص الخلقه باشد میتوانم سقطش کنم؟

He lied about his age
او در مورد سنش به ما دروغ گفت (سن واقعی اش را نگفت)

What can be done about the rising levels of population?
در مقابل (مورد) رشد جمعیت چه کاری میتوان انجام داد

What's all the fuss  about?
این همه سر و صدا برای چیه؟

It's been  about five years since I've seen Linda
از وقتی که (آخرین بار) لیندا را دیده ام حدود 5 سال گذشته است

She's 11 months old and just  about ready to start walking
اون بچه 11 ماهه است و دیگر باید شروع به راه رفتن کند

The chance of men being born colourblind is  about 1 in 12
شانس اینکه در مردها کسی کور رنگ باشد 1 در 12 است

We were just about to leave when Jerry arrived
دیگه نزدیک بود بریم که جری رسید

None of the organizations mentioned  above answered our inquiries
هیچ یک از سازمانهای فوق الذکر به سوال ما پاسخ ندادند

Students of above-average ability should attend a special school
دانش آموزانی که از درصد توانائی بیشتری برخوردارند باید در مدرسه ای مخصوص درس بخوانند

We have an average attendance of 4000 fans per game
ما در هر بازی حدود 4000 نفر شرکت کنندة ورزش دوست داشتیم

Attendance at the meeting was higher than expected
حضار جلسه از حد پیش بینی شده بیشتر بودند

We had pretty good  attendance despite the bad weather
با وجود بدی هوا خیلی شرکت کننده داشتیم

They listened to the speech with close attention
آنها با دقت تمام به سخنرانی گوش دادند

Attention to detail is essential in this job
در این شغل توجه به جزئیات ضروری است

During the lecture Sarah's attention began to wander
وسط سخنرانی حواس سارا داشت پرت می شد (دیگر تمرکز نداشت)

Grease the bike's chain and any other areas that need  attention
زنجیر دوچرخه و هر جای دیگری که احتیاج به مراقبت دارد را روغن کاری کن

When I told them I was a doctor their whole  attitude changed
وقتی به آنها گفتم که من دکتر هستم طرز برخورد همه عوض شد

The industry needs to focus on what  attracts customers
صنایع احتیاج دارند که به چیزهائی که مشتری ها را جذب میکند توجه کند

What  attracts me to the job is the salary and the possibility of foreign travel
موضوعی که مرا به طرف این شغل کشید، (مقدار) حقوق ماهیانه آن و امکان سفر به خارج است

What attributes should a good manager possess?
یک مدیر خوب باید چه صفاتی داشته باشد؟

His departure / death was  abrupt and completely unexpected
مرگ او ناگهانی و غیر منتظره بود

Grandad's been getting rather absent-minded lately
پدر بزرگ این اواخر همچنان دارد حواس پرت شده مشود

He made his reasons for resigning absolutely clear
او علت استعفا دادنش را کاملا شفاف بیان کرد

By the end of the day, I was  absolutely exhausted
اواخر آن روز حسابی (از خستگی) از پا در آمده بودم

You're  absolutely right - we can't all fit in one car
کاملا حق با شماست ما همه تو این ماشین جا نمیشیم

the Baby has an enormous capacity for absorbing new information
اون بچه قابلیت عجیبی در درک مطالب دارد

He appeared to understand, but whether he  absorbed every detail I cannot say
به نظر می آمد که (مطلب را ) فهمیده باشد ولی نمی دانم بگویم همه جزئیاتش را هم گرفته باشد

I appreciate what you are doing for me
از کارهائی که برای من انجام میدی ممنون

Thanks for your compliment
از تعریفت خیلی ممنون

Thank you very much You were a big help
خیلی متشکرم کمک زیادی کردی

I've no word to express my seep gratitude
جدا نمیدونم چطور از شما تشکر کنم (نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم)

Thanks you very much indeed
جدا خیلی متشکرم

I don’t have anything to give in return
نمیدونم محبت شما را چگونه جبران کنم

Nice of you to come
لطف کردید تشریف آوردید

Make yourself at home
اینجا رو منزل خودتون بدونید

Don't feel restrained
موذب نباشید

I will just see you to the door
تا دم در با شما می آیم (شما را بدرقه میکنم)

I am not in a good mood today
امروز زیاد حال و حوصله ندارم

I finally  accepted the fact that I would die if I didn't stop smoking
سر آخر این حقیقت را پذیرفتم که اگر سیگار را ترک نکنم خواهم مرد

My parents have always  accepted me just as I am
والدین من همیشه من را همان گونه که هستم پذیرفته اند (انتظار بیهوده از من نداشتند)

He is in prison for  accepting bribes
او به خاطر قبول رشوه در زندان است

The children are finding it hard to adapt to the new school
کودکان سخت میتوانند خود را با مدرسه جدید وفق دهند

If you need more storage space it's possible to add more shelves
اگر به جای بیشتری برای کالا احتیاج دارید میتوانید قفسه ها / تاقچه های بیشتری اضافه کنید

The book would look a lot more attractive if they added a few color pictures
اون کتاب میتوانست با اضافه کردن چند عکس رنگی جذاب تر شود

My nephew is a complete video game addict
خواهر زاده من واقعا به بازیهای ویدئوئی معتاد است

It's difficult for most smokers to admit that they are addicts
برای اکثر سیگاریها سخت است قبول کنند که آنها هم معتادند

Many addicts refuse to go to treatment centers
بسیاری از معتادان از رفتن به مراکز درمان امتناع میکنند

Additions are made to the list from time to time
لحظه به لحظه به لیست چیزهائی اضافه میکنیم

An additional charge is made on baggage exceeding the weight allowance
برای بار سفر بیش از وزن مجاز هزینه بیشتری اعمال شده است

Our own car broke down, so we had the additional expense of renting a car
ماشین ما از کار افتاد از این رو هزینه اضافه ای برای کرایه یک ماشین متحمل شدیم

There are a number of additional factors that require consideration
تعدادی عامل دیگر وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد

I can give you the address of a good attorney
میتوانم آدرس یک وکیل خوبی را در اختیارتان بگذارم

Please notify us of any change of address
لطفا تغییر آدرستان را به ما اطلاع دهید

The blaze spread to two adjacent buildings before firefighters were able to contain it
قبل از اینکه آتش نشانان بتوانند آتش را کنترل کنند شعله به دو خانه مجاور نیز سرایت کرد

He is a man of influence
او مرد صاحب نفوذی است

He has an iron will
او اراده ای آهنین دارد

He is a gentleman all round
او از هر جهت یک آدم با شخصیت است

You mean a world to me
تو برای من یک دنیا ارزش داری

I feel honored to have you as a friend
از اینکه با شما دوست هستم افتخار میکنم

You were greatly missed
جای شما واقعا خالی بود

That's so hard to deal without you
بدون شما سر کردن خیلی مشکل است

I didn't want to offend you
منظور بدی نداشتم (نمیخواستم ناراحتت کنم)

Am I making myself understood or not?
میتوانم منظورم را به شما برسانم یا نه؟

I couldn't make sense of what you said
نتوانستم از چیزی که گفتید سر در بیاورم

You have a well-paid job
شغل پر درآمدی دارید

I always stay over time
من همیشه اضافه کاری میکنم

That's awfully very kind of you
این واقعا لطف شما را میرساند

I have a little bit of catching up to do
یک کمی کارهای عقب مانده دارم که باید انجام دهم

I will be back before you know it
تا چشم بهم بزنی بر میگردم

I will be back in a flash
در یک چشم بهم زدن بر میگردم

I will be back in a split second
یا

I will be back right away
یا

I was stuck in the traffic  
تو ترافیک گیر افتاده بودم

Could you let me off?
ممکن است من را پیاده کنید

I don't trust you with my car
من به تو اعتماد نمیکنم ماشینم را به تو بسپارم

There was a long list of infraction for my car
یک لیست بلند بالا از خلافی های ماشین من آنجا بود

The body of the car is dented
بدنه ماشین قر شده است

He took a week leave
او یک هفته مرخصی گرفت

I want to present my point
من میخواهم نقطه نظر خود را متذکر شوم

Could you voice your views on that?
ممکن است نظر خود را در این باره بیان کنید؟

Sorry for interruption / interrupting you
ببخشید که حرف شما را قطع میکنم

Keep it to yourself
پیش خودت بمونه

Don't let the news get out
اجازه نده خبر به جائی درز پیدا کند

Do it on private
به طور محرمانه آن را انجام بده

Don't be so particular
خیلی سخت پسند نباش

Don't make a big deal out of it
زیاد قضیه را بزرگ جلوه نده

She has a heart feeling toward him
از او دل پری دارد

My memory fails me
حافظه ام یاری نمیکند

It occurred to me suddenly
ناگهان به ذهنم خطور کرد

Every thing clicked back to me at once
یکدفعه همه چیز یادم آمد

My mind got distracted for a second
یک لحظه حواسم پرت شد

My memory keeps wondering
حواسم من دائما پرت میشود

I am scattered-minded
فکر من پراکنده است (تمرکز ندارم)

It doesn’t suit you very much
زیاد بهت نمی آید

Try your best
نهایت سعیت را بکن

Give it another try
یکبار دیگر سعی کن

Try your greatest effort
نهایت تلاش خود را بکن

Luck wasn't on their side
بخت باهاشون یار نبود

He is a tough guy
او آدم پر طاقت و قرصی است

In plain term …
به زبان ساده

No buts and ifs
دیگه اما و اگر نداره

Who ever said that?
اصلا کی اینو گفته؟

To be on the safe side,
برای اینکه جوانب احتیاط را در نظر گرفته باشیم

Without a clearly defined purpose, you feel unsatisfied with your life
بدون داشتن هدفی معین، نسبت به زندگی ات احساس نارضایتی خواهی کرد

If you think about the matter, you can reach the right conclusions
اگر در مورد این موضوع فکر کنی میتوانی به جمع بندی درستی برسی

His book has sold over 10 million copies since its release
از کتاب او بعد از انتشار بیش از ده ملیون نسخه فروخته شد

My life has taken a 180 degree turn for the better
زندگی من 180 درجه بهتر شده است

I feel like I've been re-born
احساس میکنم که دوباره به دنیا آمده ام

I've paid a lot more and just gotten far less
خیلی هزینه کردم ولی فقط مقدار کمی عائدم شد

I recommend your fatherly advice to every one who wants to be in control of his own life
من این نصیحت پدرانه تو را به هر کس که میخواهد زندگی اش را تحت کنترل داشته باشد توصیه میکنم

It seems like a whole new world has opened up for me
گویا که دنیای جدیدی به روی من باز شده است

Overcome the shame that hold you back from saying something
بر خجالتی که مانع از آن میشود که چیزی بگوئی، غلبه کن

Overcome the mental 'shame & shyness' blocks that hold you back from saying something
این جمله را میتوان به طور رسمی تر اینگونه نیز بیان کرد

Avoid sending out the negative "I've been defeated" signals that low status men broadcast all over the place
از بروز دادن انرژیهای منفی ای مانند "من شکست خورده ام" که آدمهای کم بنیه همه جا از خودشان پخش میکنند، خودداری کنید

Stop being the bootlicking guy and try to be on your own feet
دیگر یک آدم پاچه خوار نباش و سعی کن روی پای خودت بایستی

We have so much FEAR OF REJECTION in our hearts that we are incapable of acting on like a normal human
ما از اینکه مورد قبول قرار نگیریم – حرفمان پذیرفته نشود - آنقدر در قلبمان احساس ترس میکنیم که قادر نیستیم مانند یک انسان عادی رفتار کنیم

You need to learn how to use your intellect
باید بیاموزی که چگونه از فکرت استفاده کنی

A Mans' Demeanor Reveals His Status
رفتار یک فرد معرف شخصیت اوست

Women are highly emotional creatures
زنان موجودات بسیار حساسی هستند

Fade out your own ego
غرورت را از بین ببر

What do you enjoy talking about?”
دوست داری در چه موردی صحبت کنیم؟

How did you come to this conclusion?”
چطور شد که به این نتیجه رسیدی

My ankle is badly sprained
قوزک پایم بدجوری رگ به رگ شده است

It's quite a deep wound I'm afraid it needs some stitches
این زخم بسیار عمیقی است متاسفانه باید بخیه بخورد

I deeply regret what I said to you yesterday
واقعا از حرفی که دیروز به تو زدم پشیمان هستم

My wife is ten years older than me, but the age difference has never been a problem
خانم من10 سال از من بزرگتر است ولی این فاصله سنی مشکلی برای ما بوجود نیاورده است

He is only two years old, but he can count up to ten
او فقط دو سال دارد ولی میتواند از یک تا ده بشمارد

He is only 14, but he is quite grown-up for his age
او فقط 14 سال دارد ولی به اندازه سن و سالش خیلی خوب رشد کرده است

He is over the hill
او سن و سالی ازش گذشته است

He is old and will never change the way he does think
او پیر است و هرگز طرز فکرش را عوض نخواهد کرد

I think I will have to start taking life a little easier I am over the hill
دیگر خیلی پیر شده ام فکر میکنم دیگر باید کمی زندگی را آسان تر بگیرم

Was he present at the birth of his son?
آیا او هنگام تولد پسرش حاضر بود

I think I had a very happy childhood
احساس میکنم که دوران کودکی بسیار خوبی داشتم

Girls usually reach puberty about some years before most boys
دخترها معمولا چند سال قبل از پسران بالغ میشوند (به سن بلوغ میرسند)

Adolescence can be the best or the worst years of your life
(دوران) جوانی میتواند بهترین یا بدترین سالهای زندگی باشد

My first marriage unfortunately only lasted a couple of years
متاسفانه اولین ازدواج من فقط دو سال به طول انجامید

In his retirement my father wrote a book about his wartime experiences
پدرم در دوران بازنشتگی اش کتابی در مورد تجربیات دوران جنگش نوشت

Women shouldn't smoke during pregnancy
زنان هنگامی بارداری نباید سیگار بکشند

Looking after a newborn baby is more difficult than you think
مراقبت از نوزاد تازه متولد شده سختر از آن است که تصور میکنی

I'm exhausted I have to get up three times every night to feed my baby
خیلی خسته ام هر شب باید سه بار برای شیر دادن به بچه ام بیدار شوم

I don’t mind whether it's boy or a girl as long as it's healthy
به اینکه فرزند پسر باشد یا دختر، اهمیتی نمیدهم فقط سالم باشد

Don't forget to bring some toys for the children to play with
فراموش نکن که برای بچه ها مقداری اسباب بازی بیاوری تا بازی کنند

A friend of mine crashed her car when she was pregnant and lost her child
یکی از دوستانم در حالیکه باردار بود با ماشینش تصادف کرد و فرزند در شکمش از بین رفت

She gave birth to a beautiful baby girl
او نوزاد دختر بسیار زیبائی به دنیا آورد

She was rushed to the maternity ward
او را سریع به بخش زایمان بردند

We've had quite a few sleepless nights since the baby was born I'm absolutely exhausted most of the time
از وقتی که بچه دار شدیم خیلی شبها بی داریم و من واقعا اکثر اوقات خسته ام

The baby is crying again I think his nappy needs changing
بچه دوباره گریه میکند فکر میکنم باید جایش (کهنه اش) را عوض کنی

I've still got two months maternity leave
دو ماه برای زایمانم مرخصی گرفته ام

Employing a baby-sitter to look after my baby will be so expensive
استخدام کردم یک دایه برای نگه داری از فرزندم خیلی گران است

He is sex months now He is just started crawling
او شش ماه دارد و تازه شروع کرده به حالت سینه خیز حرکت کند

Sara is nearly three now She'll soon be able to go to nursery school and I will be able to go back to my work
سارا سه ساله شده است و به زودی میتواند به مهد کودک برود و من هم دیگر میتوانم به سر کارم بروم

If you think having one baby to look after is difficult, imagine what it's like if you have twins or triplets
اگر فکر میکنی که مراقبت از یک فرزند سخت است تصور کن که داشتن یک دوقلو یا سه قلو چگونه میتوانست باشد

I remember playing with my toy cars
من زمان بازی با ماشینهای اسباب بازی ام را به یاد می آورم

I remember skipping in the playground at school
من زمانی که در حیات مدرسه طناب بازی میکردیم را به یاد دارم

My parents didn't let me wear make-up till I was 14
پدر و مادرم تا قبل از سن 14 سالگی به من اجازه آرایش کردن نمیدادند

In some countries it is against the law to smack your children
در برخی از کشورها سیلی زندن به فرزند خلاف قانون است

I'm a bit upset
کمی ناراحتم

His father is dying of cancer
پدر او بر اثر سرطان در حال مرگ است (در بستر مرگ افتاده است)

My brother never recovered after his wife's sudden death
برادرم بعد از فوت ناگهانی همسرش دیگر نتوانست خودش را بدست آورد

The number of deaths in road accidents has increased again this year
امسال مرگ و میر ناشی از تصادف در جاده ها افزایش یافته است

As soon as he knew he was dying, she made a will, leaving all his money to his son
او به محض اینکه متوجه شد دارد میمیرد، وصیت کرد که اموالش را به پسرش بدهند

He was so popular When he died more than two hundred people came to her fneral
او خیلی مشهور بود و وقتی که فوت کرد بیش از دویست نفر در تشییع جنازۀ او شرکت کردند

Poor Sara! She was widow only a year after she got married
بیچاره سارا یک سال بعد از عروسی اش بیوه شد

What a boring city It's completely dead after 10 o'clock at night
عجب شهر خسته کننده ای  ساعت 10 شب به بعد همه جا تعطیل است

My Walkman doesn't work I think the battery I dead
واکمن من کار نمیکند  فکر میکنم که باتری اش تمام شده باشد

Latin is a dead language
زبان لاتین یک زبان منسوخ (مرده) است

She has got her father's nose
بینی او مانند بینی پدرش است

He has got a terrible temper She takes after his father
او اخلاق بدی دارد به پدرش رفته است

We go out for dinner every now and again (some times)
ما گه گاه برای غذا خوردن به بیرون میرویم

He's a writer of remarkable ability
او نویسنده ای با قابلیتهای چشمگیر است

Our office is above the hairdresser's
ادارۀ ما در بالای آرایشگاه قرار دارد

Tonight, temperatures should be just above freezing
امشب باید درجۀ هوا فقط کمی بالای صفر باشد

The salaries we offer are well above average
حقوق ماهیانه ای که میدهیم کلی بالاتر از حد متوسط است

Her voice is above everybody else's
صدای او از بقیه بلندتر (رسا تر) است

Write to the address above for further information
برای اطلاعات بیشتر به آدرس فوق نامه ای پست کنید

I had never lived abroad before
قبل از این زمان تا بحال در خارج زندگی نکرده بودم

Ms Leighton will be in charge during my absence
در نبود من آقای لینگتون مسئول (کارها) خواهد بود

Her work involved repeated absences from home
کار او مستلزم این است که او دم به دم از خانه دور باشد

In the absence of any evidence, the police had to let him go
با نبود هیچ شاهدی، پلیس باید اجازه دهد که او برود

His absences have made it difficult on the rest of the team
غیبت او برای دیگر افراد تیم، مشکلاتی را بوجود آورده است

We can't say with absolute certainty that the project will succeed
با اطمینان کامل نمی توانیم بگوئیم که پروژه به نتیجه برسد

His office is an absolute mess
محل ادارۀ او واقعا شلوغ (بی نظم و ترتیب) است

He made his reasons for resigning absolutely clear
او دلیل استعفا دادنش را کاملا شفاف بیان کرد

Are you absolutely sure you don't mind?
آیا کاملا مطمئنی که امهمیتی نمی دهی

Police believed she gave an accurate account of what had happened
پلیس اعتقاد داشت که او آنچه اتفاق افتاده بود، گزارش صحیحی ارائه داده است

It's possible to predict the weather accurately
پیش بینی وضع دقیق هوا غیر ممکن نیست

I think your assessment of the current economic situation is pretty accurate
تصور میکنم که برآورد شما از وضعیت اقتصادی کنونی کاملا صحیح است

They ran straight across the road
آنها یک ضرب (بدون توقف) طول جاده را دویدند

There is a deep crack across the ceiling
از این سر تا آن سر سقف ترک عمیقی وجود دارد

Do you think this shirt is too tight across the shoulders?
به نظرت آیا سرشانه های این لباس خیلی تنگ است؟

Someone's parked right across the entrance to the driveway
یکی دقیقا (ماشینش را) مقابل مسیر رفتن به گاراژ پاک کرده است

He knew that just across the border lay freedom
او میدانستند که آزادی درست آن طرف مرز قرار دارد

The new president's first act should be to end the expensiveness
اولین کار رئیس جمهور جدید باید خاتمه دادن به گرانی باشد

His work was really a thoughtless act
عملکرد او دقیقا از روی بی فکری انجام شده بود

We condemn all acts of violence, no matter what the reason
ما هر نوع فعالیت خشونت بار را محکوم میکنیم، اهمیتی ندارد که دلیلشان (برای اعمال خشونت) چه باشد

The company acted correctly in sacking him
شرکت کار خوبی کرد که او را اخراج کرد

She acts with dignity
او عملش با وقار است

You act crazy when you are angry
وقتی عصبانی هستی رفتار دیوانه واری از خود بروز میدهی

She is acting on the advice of her lawyer
او مطابق دستور وکیلش رفتار میکند

The children were acting out the story of what they heard
بچه ها مشغول شدند که نقش داستانی که شنیده بودند را اجرا کنند

He's a tough kid and he acts up a lot
او بچۀ سرسختی است و کلی بی ادبی میکند

Firm action is needed to keep the situation from getting out of control
برای اینکه وضعیت از تحت کنترل ما خارج نشود به یک تصمیم قاطعی احتیاج داریم

She was looking forward to putting her ideas into action
او واقعا اشتیاق داشت که به نظراتش جامۀ عمل بپوشاند

He graciously acceded to our request / He kindly agreed to our demand
– او با نهایت مهربانی با خواهش ما موافقت کرد

It took me a while to adapt to the new job
کمی طول کشید تا با شغل جدیدم خو بگیرم

The good thing about children is that they adapt very easily to new environments
خوبی بچه ها این است که به راحتی با محیط جدید خو میگیرند

He likes to be addressed as 'Sir' or 'Mr Partridge'
او دوست دارد که با عنوان "جناب" یا "آقای" پارتریج مورد خطاب قرار گیرد

Have we got adequate/enough food for twenty guests?
آیا برای بیست مهمان به اندازۀ کافی غذا تهیه کرده ای

I didn't have adequate time to prepare
برای آماده شدن وقت کافی نداشتم

It's not by any means a brilliant salary but it's enough for our needs
این حقوق به هیچ وجه یک حقوق چشمگیری نیست ولی برای احتیاجات ما کافی می باشد

Will future oil supplies be adequate to meet world needs?
در آینده آیا به مقدار نیاز جهان، ذخائر نفتی وجود خواهد داشت

You'll need a/some strong adhesive to mend that chair
برای تعمیر آن صندلی به چسبی قوی احتیاج خواهی داشت

My father always led a very active life
پدرم همواره زندگی پر تکاپوئی داشت

She may be over 80, but she's still very active
او شاید بیش از 80 سال داشته باشد ولی هنوز خیلی فعال است

The volcano will become active again
آن آتشفشان دوباره ممکن است فعال شود

Did he actually hit you or just threaten you
آیا او واقعا تو را زد یا فقط تهدیدت کرد؟

Actually, you still owe me $200
در واقع تو به من دویست دلار بدهکاری

Our own car broke down, so we had the additional expense of renting a car
ماشین خودمان خراب شد از این مجبور شدیم که برای کرایه یک ماشین یک خرج اضافه ای را متحمل بشویم

The couple are unable to have children of their own, but hope to adopt
آن زن و شوهر نمیتوانند بچه دار شوند ولی امید دارند که یکی را به فرزندی قبول کنند

Some children find it difficult to talk to adults
بعضی از بچه ها سختشان است که با بزرگترها صحبت کنند

Many thanks, in advance, for your help
قبلا از کمک شما تشکر میکنم

His height gives him an advantage over the other players
قد بلند او موجب برتری او بر دیگر بازیگران است

Western countries enjoyed considerable advantages in terms of technology
کشورهای غربی در زمینه تکنولوژی از مزایای قابل توجهی برخوردارند

We were all deeply affected by his speech
همه ما به شدت از کلام او تحت تاثیر قرار گرفتیم