انگلیسی مثل آب خوردن

اصطلاحات انگلیسی کار و محیط کار؛ ۵۰ مثال با معنی فارسی | اصطلاحات و جملات کاربردی انگلیسی سری بعدی

۵۰ مثال کاربردی انگلیسی مرتبط با موضوع؛ معنی فارسی دقیقاً زیر هر مثال آمده است.

1
I'm swamped with work.
سرم خیلی شلوغ است.
2
Let's get down to business.
بیایید برویم سر اصل کار.
3
I'm calling it a day.
برای امروز کار را تمام می‌کنم.
4
We're on a tight schedule.
برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
5
Let's touch base tomorrow.
فردا دوباره هماهنگ کنیم.
6
I'll keep you posted.
در جریان نگهت می‌دارم.
7
We need to meet the deadline.
باید به مهلت مقرر برسیم.
8
Let's think outside the box.
بیایید خلاقانه فکر کنیم.
9
I'm tied up right now.
الان خیلی گرفتارم.
10
Let's get the ball rolling.
بیایید کار را شروع کنیم.
11
For example, I'm swamped with work.
مثلاً: سرم خیلی شلوغ است.
12
You could say, I'm swamped with work.
می‌توانید بگویید: سرم خیلی شلوغ است.
13
In a casual conversation: I'm swamped with work.
در یک مکالمه خودمانی: سرم خیلی شلوغ است.
14
A natural way to say it is: I'm swamped with work.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: سرم خیلی شلوغ است.
15
For example, Let's get down to business.
مثلاً: بیایید برویم سر اصل کار.
16
You could say, Let's get down to business.
می‌توانید بگویید: بیایید برویم سر اصل کار.
17
In a casual conversation: Let's get down to business.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید برویم سر اصل کار.
18
A natural way to say it is: Let's get down to business.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید برویم سر اصل کار.
19
For example, I'm calling it a day.
مثلاً: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
20
You could say, I'm calling it a day.
می‌توانید بگویید: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
21
In a casual conversation: I'm calling it a day.
در یک مکالمه خودمانی: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
22
A natural way to say it is: I'm calling it a day.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: برای امروز کار را تمام می‌کنم.
23
For example, We're on a tight schedule.
مثلاً: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
24
You could say, We're on a tight schedule.
می‌توانید بگویید: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
25
In a casual conversation: We're on a tight schedule.
در یک مکالمه خودمانی: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
26
A natural way to say it is: We're on a tight schedule.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: برنامه زمانی فشرده‌ای داریم.
27
For example, Let's touch base tomorrow.
مثلاً: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
28
You could say, Let's touch base tomorrow.
می‌توانید بگویید: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
29
In a casual conversation: Let's touch base tomorrow.
در یک مکالمه خودمانی: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
30
A natural way to say it is: Let's touch base tomorrow.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: فردا دوباره هماهنگ کنیم.
31
For example, I'll keep you posted.
مثلاً: در جریان نگهت می‌دارم.
32
You could say, I'll keep you posted.
می‌توانید بگویید: در جریان نگهت می‌دارم.
33
In a casual conversation: I'll keep you posted.
در یک مکالمه خودمانی: در جریان نگهت می‌دارم.
34
A natural way to say it is: I'll keep you posted.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: در جریان نگهت می‌دارم.
35
For example, We need to meet the deadline.
مثلاً: باید به مهلت مقرر برسیم.
36
You could say, We need to meet the deadline.
می‌توانید بگویید: باید به مهلت مقرر برسیم.
37
In a casual conversation: We need to meet the deadline.
در یک مکالمه خودمانی: باید به مهلت مقرر برسیم.
38
A natural way to say it is: We need to meet the deadline.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: باید به مهلت مقرر برسیم.
39
For example, Let's think outside the box.
مثلاً: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
40
You could say, Let's think outside the box.
می‌توانید بگویید: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
41
In a casual conversation: Let's think outside the box.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
42
A natural way to say it is: Let's think outside the box.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید خلاقانه فکر کنیم.
43
For example, I'm tied up right now.
مثلاً: الان خیلی گرفتارم.
44
You could say, I'm tied up right now.
می‌توانید بگویید: الان خیلی گرفتارم.
45
In a casual conversation: I'm tied up right now.
در یک مکالمه خودمانی: الان خیلی گرفتارم.
46
A natural way to say it is: I'm tied up right now.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: الان خیلی گرفتارم.
47
For example, Let's get the ball rolling.
مثلاً: بیایید کار را شروع کنیم.
48
You could say, Let's get the ball rolling.
می‌توانید بگویید: بیایید کار را شروع کنیم.
49
In a casual conversation: Let's get the ball rolling.
در یک مکالمه خودمانی: بیایید کار را شروع کنیم.
50
A natural way to say it is: Let's get the ball rolling.
یک روش طبیعی برای گفتن آن این است: بیایید کار را شروع کنیم.

مطالب و توضیحات اصلی درس

اصطلاحات و جملات کاربردی انگلیسی

 

Love is Wide Ocean that joins two shores

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند می دهد

 ------------------------------

Life without love is none sense and goodness without

 Love is impossible

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن

 ------------------------------

Love is something silent, but it can be louder than anything

 When it talks

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

 ------------------------------

Love is when you find yourself spending every wish on him

عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی

------------------------------

Love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند

------------------------------

Love is like a flower which blossoms with trust

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

------------------------------

Love is afraid of losing you

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

------------------------------

No matter what the question is love is the answer

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

------------------------------

When you have nothing left but love than for

 the first time you become aware that love is enough

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست

------------------------------

Love is the one thing that still stands when all else has fallen

زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند

------------------------------

Love is like the air we breathe it may not always be seen,

 but it is always felt and used and we will die without it

عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه

احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد

------------------------------

Love is totally forgetting you to someone that is always

 Remembering you at all times

عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و

در همه حال شما را به یاد دارد

------------------------------

Horse of a different color

معنی: یک موضوع دیگر، یک مطلب کاملاً متفاوت، وصله ناهمرنگ

 

Eric likes to play jokes on his friends, but he makes sure that nobody is hurt by any of his pranks. A prank that hurts someone is a horse of a different color! Being playful is one thing, but hurting someone by one's prank is quite a different matter.

اریک دوست دارد با دوستانش شوخی کند، اما مواظب است که کسی از شوخی‌های او ناراحت نشود. شوخی‌ای که کسی را ناراحت کند یک موضوع کاملاً متفاوت است. شوخ بودن یک چیز است و آزردن دیگری با شوخی چیز دیگری است.

 ------------------------------

Take it on the lamb

معادل فارسی: در رفتن

 

Poor Rich has always had his problems with the police. When he found out that they were after him again, he had to take it on the lamb. In order to avoid being caught and thrown in jail, he was forced to flee in a great hurry.

بیچاره ریچارد همیشه بـا پلیس مشکل داشته. وقتی فهمیـد که اونا دنبالش هستند، مجبـور شد در بره. برای اینکه گیر نفته و تو زندون نیفته مجبور شد به سرعت فرار کنه.

------------------------------

Cat got your tongue

معادل فارسی: موش زبانت را خورده خجالتی

 

What's the matter? Cat got your tongue?

موضوع چیه؟ موش زبونت رو خورده؟ یعنی چرا حرف نمی‌زنی

 ------------------------------

Get in someone's hair

معنی: کسی را اذیت کردن

 

- I know that the children get in your hair, but you should try not to let it upset you so much.

- Listen, Jim. I can't help it. The children bother me and make me very angry.

- من می‌دونم که بچه‌ها اذیتت می‌کنند، اما باید سعی کنی نذاری این موضوع تو رو خیلی ناراحت کنه.

- ببین جیم. من نمی‌تونم کاریـش کنم. بچه‌هـا منو اذیـت می‌کنند و منو خیلی عصبانی می‌کنند.

 ------------------------------

Jump down someone's throat

معنی: یقه کسی را گرفتن، با عصبانیت با کسی برخورد کردن

 

You don't have to jump down my throat! I told you that I'd make it home around :. I don't intend to be late!

مجبور نیـستی اینقـدر با عصبانیت با من برخـورد کنی! بهت گفتـم که حـول و حـوش سـاعت : برمی‌گردم خونه. من قصد ندارم دیر بیام!

 ------------------------------

Shoot off one's mouth

معنی: لاف زدن، غلو کردن

 

Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game.

جیم زیاد تنیس بازی نمی‌کنه، اما همیشه در مورد اینکه چقدر خوب بازی می‌کنه غلو می‌کنه. البته اون کسی رو دست نمی‌ندازه. جیم تا اندازه‌ای یک «لاف زن» هستش و همه می‌دونند که بدون اینکه همه چیز رو بدونه ابراز عقیده می‌کنه و طوری حرف می‌زنه که انگار همه چیز رو درباره بازی می‌دونه.

 -----------------------------

Pull someone's leg

معنی: کسی را دست انداختن

 

- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest.

- Oh, really? You're pulling my leg!

- هی، اَل، من برای داوری تو اون مسابقه انتخاب شدم.

- واقعاً؟ تو داری من رو دست می‌ندازی!

------------------------------

Get off someone's back

معنی: دست از سر کسی برداشتن

 

- Hey, John. I'm bored. Come on, let's go out and do something.

- Sorry, I'm right in the middle of studying for a physics exam. I won't be able to make it tonight.

- You've been studying for a long time. Why don't you take a break?

- Get off my back! I can't go anywhere!

- OK, I'll stop bothering you only if you promise to let me know the minute you're finished.

- هی، جان. من خسته شدم. بیا بریم بیرون یه کاری بکنیم.

- متأسفم، الآن دارم خودم رو برای یک امتحان فیزیک آماده می‌کنم. امشب نمی‌تونم بیام.

- تو خیلی وقته که داری درس می‌خونی. چرا یک کم استراحت نمی‌کنی؟

- دست از سرم بردار! من هچ جا نمی‌تونم بیام!

- باشه، دیگه اذیتت نمی‌کنم فقط به این شرط که قول بدی هر موقع کارت تموم شد بهم بگی.

 ------------------------------

People who live in glass houses shouldn't throw stones

توضیح: وقتی کسی خودش هم مقصر است نباید دیگران را سرزنش کند.

 

Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good. Janet simply didn't accept the fact that she should not pass judgment on other people when she is just as bad as they are.

جانت همیشه دوستش لوئیس را بخاطر اینکه با سرعت زیاد رانندگی می‌کند، سرزنش می‌کند، درحالیکه خودش بخاطر سرعت غیرمجاز گواهی‌نامه‌اش توقیف شده است. لوئیس یک دفعه سعی کرد به او بگوید که وقتی خودت هم مقصر هستی نباید دیگران را سرزنش کنی، اما این زیاد فایده نداشت. جانت این حقیقت را قبول نکرد که نباید در مورد دیگران حکم صادر کند وقتی که به اندازه آنها مقصر است.

 ------------------------------

Fishy

معنی: عجیب، مشکوک

 

When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and

explained to his superior that he thought something  strange and suspicious was occurring.

وقتی نگهبان نوری را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسید که چیز مشکوکی در حال اتفاق بود. او با دفتر مرکزی تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چیز عجیب و مشکوکی در حال وقوع بود.

 ------------------------------

Go to the dogs

معنی: مخروبه شدن

 

Have you seen their house lately? It's really gone to the dogs.

It's true that it has become run-down and in serious need of repair, but I'm sure that it can be fixed up to look like new.

اخیراً خانه آنها را دیده‌ای؟ آن واقعاً به مخروبه تبدیل شده است. این درست است که مخروبه شده است و به تعمیرات اساسی نیاز دارد، اما من مطمئنم که می‌تواند طوری تعمیر شود که نو به نظر برسد.

------------------------------

All thumbs

معادل فارسی: دست و پا چلفتی، بی دست و پا

 

- Hey, Bea. Can you help me out? I don't seem to be able to button up the back of my dress.

- Sure. Let's see if I can do it for you.

- I guess I'm all thumbs because I'm so nervous. I'm already late for my date.

- Well, I suppose that being so nervous would make you clumsy and awkward. But don't worry, I'm sure your date will wait.

- هی،بی. می‌تونی کمکم کنی؟ فکر نمی‌کنم بتونم دکمه‌های عقب لباسم رو ببندم.

- البته. بزار ببینم می‌تونم این کار رو برات بکنم.

- فکر کنم دست و پا چلفتی شدم آخه خیلی عصبی هستم. الآن برای قرار ملاقات دیرم شده.

- خب، گمان کنم عصبی بودن تو رو اینقدر بی‌دست و پا می‌کنه. اما نگران نباش، مطمئنم که دوستت منتظر می مونه.

 ------------------------------

Not to have a leg to stand on

توضیح: دلیلی برای اثبات سخن خود نداشتن

 

He won't have a leg to stand on unless he can prove that ...

او دلیلی برای اثبات گفته خود نخواهد داشت مگر اینکه بتواند ثابت کند که ...

Without evidence, we don't have a leg to stand on.

بدون مدرک ما هیچ دلیلی برای اثبات گفته خود نداریم.

 ------------------------------

Shake a Leg

معنی: شتاب کردن، عجله کردن

 

- Mary, you always take such a long time to put on your makeup. Come on, shake a leg!

- I'll be finished in a minute. Be patient.

- You've got to hurry or else we won't arrive on time to see the last show.

- مری، تو همیشه کلی طول می‌کشه که خودت رو آرایش کنی. بجنب دیگه!

- تا یک دقیقه دیگه کارم تموم می‌شه. صبر داشته باش.

- باید عجله کنی، وگر نه برای دیدن آخرین نمایش به موقع نمی‌رسیم.

 ------------------------------

Stick Out One's Neck

معنی: ریسک کردن، خطر کردن

 

Why should I stick my neck out for them?

چرا باید خودم را به خاطر آنها به خطر بیاندازم؟

------------------------------

Holy cow!

توضیح: از این اصطلاح بیشتر برای بیان احساساتی مانند غافلگیری یا عصبانیت استفاده می‌شود. این اصطلاح میان نوجوانان بسیار شایع است.

 

"Holy Cow!" she said as she saw his car after the horrible accident.

او وقتی ماشینش را پس از آن تصادف وحشتناک دید گفت: «خدای من!»

Holy cow! How did she do that?خدای من! او چطور این کار را کرد؟

 

- grocery store اشاره داره به همون سوپری بقالی! هایی که سر کوچتون هست و معمولا هم از شیر مرغ تا جون ادمی زاد توش پیدا میشه!

 

- to Hail a cab یعنی تاکسی گرفتن به این صورت که کنار خیابون وایسین و دستتونو تکون بدین یا صدا بزنین که تو ایران هم این کار خیلی رایجه.

 

----------------------

 

 - دو اصطلاح come in و come on in رو تو فیلم های امریکایی خیلی زیاد میشنوین. هر دو هم معنی هستن و برای وقتیه که از کسی بخواین که بیاد تو. یعنی معنیشون در حالت کلی میشه “بیا تو”.

حالا نکته اینجاس که اگه دقت کرده باشین معمولا come in رو با please میارن اما با come on in تقریبا هیچ وقت please نمیارن.

علتش هم اینه که come in خیلی خودمونی تره و در مقابل come on in هم با اینکه تقریبا حالت اینفرمال داره اما بار ادبی داره. نه اینکه بگم come in زشته نه ، درواقع come in حالت خنثی داره! یعنی نه زشته و نه مودبانه در حالی که come on in خودش به تنهایی یه عبارت مودبانه ست برای همینه که با please نمیاد در حالی که چون come in حالت خنثی و خیلی خودمونی تره ، موقع استفاده یه please بهش اضافه می کنن.

البته خود come on in رو ممکنه که بشنوین با please بیارن که طبیعیه.

با نمونه ی فارسی این عبارت بهتر متوجه قضیه میشین:

“بیا تو”                    »» خیلی خودمونی – نه زشته و نه مودبانه

“تشریف بیارین”         »» مودبانه

“لطفا تشریف بیارین”  »» مودبانه

اوردن لطفا تو “لطفا تشریف بیارین” یه کار اضافیه. ما لطفا رو میاریم تا عبارتمون مودبانه باشه اما وقتی خود عبارت “تشریف بیارین” یه عبارت مودبانه اس پس اوردن لطفا یه کار اضافیه

 

 ----------------------

۱- همگیه شما با کاربردهای would اشنا هستین اما جالبه بدونین که این واژه تو گفتگوهای روزمره یه کاربرد جالب و البته کمی هم گیج کننده داره. به مکالمه ی زیر دقت کنین تا بگم اون نکته ی گیج کننده اش چیه:

 

A: this car keeps breaking down. It’s driving me mad

B: too bad. Sounds like you got a real lemon. I would sell that car and buy a new one

 

تو جمله ی بالا شخص b نمیگه که ماشینی فروختم بلکه میگه اگه جای اون فرد بود این کار رو میکرد. در واقع انتهای جمله b اینطوریه : if I were you, I would sell that car یعنی من اگه جای تو بودم اون ماشینو می فروختم. می بینین که if I were you حذف شده و تو فارسی هم ما همین حذف رو داریم یعنی مثلا به جای اینکه بگیم ” اگه من جای تو بودم اون ماشینو می فروختم” میگیم : “من بودم اون ماشینو می فروختم”

A: این ماشین مرتب خراب میشه. داره دیوونم می کنه.

B: چه بد. به نظر میاد که چیز بیخودی گیرت اومده. من بودم اون ماشینو می فروختم و یکی جدیدشو می خریدم.

 

----------------------

 

Deal از این جهت واژه ی مهمیه که تو کشور مصرف گرایی مثل امریکا یه واژه ی بسیار پرکاربرد محسوب میشه. اگه راتون به این کشور بیوفته ، بارها و بارها با این واژه رو به رو میشین.

ببینین معادل دقیقی برای Deal تو فارسی نیست. برای همین باید تو جمله توضیح بدم. Deal یعنی قیمت توافقی یک کالا به طوری که به نفع طرفین باشه یعنی قیمت مناسب یا بهتر بگم قیمت کم یا ارزون

 

مثال:I got a good deal on this cell

عبارت بالا میگه که من قیمت موبایل رو مناسب دیدم به قیمت ارزونی با فروشنده به توافق رسیدم و اونو خریدمش.

 

مثال: فرض کنین که دارین میرین به یه فروشگاه اونجا ممکنه موقع قیمت کردن کالاها ، فروشنده بهتون بگه : you can’t find a good/better deal anywhere

فروشنده داره به شما میگه که هیچ جا این جنسا رو با این قیمت خوب منظور ارزون نمیتونی پیدا کنی.

 

مثال: you can buy  pants for $ which sounds like a good deal

” شما می تونین با ۱۰ دلار دو تا شلوار بخرین که به نظر پشنهاد خوبیه”

 

خب پس بیاین اینطور نتیجه بگیریم که:  A good deal: a good price or offer

فرمول کلی deal: get/find a good/great/better deal on something

پس دقت داشته باشین که با حرف اضافه ی on باید بکار برده شه.

 

حالا یه چیز جالب! با chemistry به معنی “شیمی” اشنا هستین. محض اطلاع این واژه می تونه به معنی “حس قوی عاشقانه بین دو نفر” باشه. یعنی وقتی شما مثلا به زیدتون! میگین I don’t have any chemistry with you anymore یعنی “من دیگه هیچ حسی نسبت به تو ندارم”

 

مثال: there’s a real chemistry between me and my wife

” یه رابطه ی حس خیلی قوی عاشقانه بین من و همسرمه”

نکته: همین مثال رو میشد اینطوری هم گفت: me and my wife have a lot of chemistry

 

 ----------------------

 

come to terms with sb/sth: این اصطلاح وقتی در مورد انسان بکار میره یعنی اینکه با کسی با وجود اینکه اون طرف بد خلقه یا بد اخلاقه یا هرچی ، کنار بیاین و در مورد غیر انسان هم همینطور یعنی با موقعیت نه چندان مناسبی کنار اومدن قبول کردن شرایط بد

مثال: it took years for Rob to come to terms with his mother’s death

“سالها طول کشید تا راب با مرگ مادرش کنار بیاد”

 

----------------------

 

be on good/bad/friendly terms with sb یعنی با کسی خوب جور بودن ، با کسی جور نبود ، رابطه ی  خوبی نداشتن

 

مثال: Tim’s still on good terms with his ex

” تیم هنوزم با همسر سابقش رابطه ی خوبی داره”

 

* not on speaking terms with sb یا not speaking یعنی با کسی حرف نزدن یا به عبارتی “با کسی قهر بودن”

مثال: Clair and Andy aren’t speaking

” کلیر و اندی باهم قهرن”

 

----------------------

- have/get goose bumps : دقیقترین معادل واسه این اصطلاح اینه: “مو به تن ادم سیخ شدن” ، ” کرک و پر کسی ریختن!”

 

مثال:

 

?Guy : Do you think Game is a good rapper

 

Guy : yeah, I love his voice. I get goosebumps every time I listen to his songs

 

Guy : ya, right on. I get a real buzz outta listening to his music

 

 

: به نظرت the game رپر خوبیه؟

 

۲: اره خب من عاشق صداشم. وقتی به اهنگاش گوش میدم ، مو به تنم سیخ میشه.

 

۳: اره حق با توئه موافقم. از شنیدن اهنگاش خیلی حال می کنم.

 

مثال:

 

?A: did you like the movie Saw

 

!B: not at all! It gives me goosebumps every time I think about it. That was so scary

 

A: از فیلم اره ۶ خوشت اومد؟

 

B: نه اصلن! هر موقع بهش فکر می کنم مو به تنم سیخ میشه. خیلی ترسناک بود.”

 

----------------------

- تو فارسی وقتی موقعیتی پیش بیاد که مجبور شیم بزنیم زیر قولمون ، میگیم: “من نیستم” یعنی نمی تونم پای قولی که قبلا دادم یا موافقت کردم که کاری رو انجام بدیم ، بمونم. تو انگلیسی هم اصطلاح رایج bow out دقیقا همین کاربرد رو داره. البته نمیشه گفت معنی دقیق این اصطلاح “پا پس کشیدنه” چون “پا پس کشیدن” یا به عبارتی “جا زدن” از روی ترسه اما bow out دلیلش الزاما ترس نیست و می تونه هر دلیلی داشته باشه. مثلا شاید موقعیتی پیش بیاد که مجبور شین خودتونو بکشین کنار. یعنی اینو می خوام بگم که bow out حس نامردیه طرف رو نمی رسونه! چون وقتی می گیم فلانی جا زد ، نامردی اون طرف هم القا میشه اما bow out اینطور نیست.

 

مثال: I bow out: من نیستم not do sth that I have promised or agreed to do

 

مثال: Ralph bowed out of the project at the last minute

” رالف تو اخرین لحظه از پروژه عقب کشید همراهی نکرد”

 

یه مفهوم دیگه ی bow out اینه: “کنار کشیدن” .باید دقت داشته باشین که bow out تو این مفهوم با این ساختار میاد: bow out of sth

مثال:  two more Republicans have bowed out of the presidential race

” دو جمهوری خواه دیگه از گردونه ی رقابت های ریاست جمهوری کنار کشیدن”

 

 ----------------------

 

اگه ما نا خواسته حرفی رو بزنیم که نباید میزدیم ، اصطلاحا میگیم “از دهنم پرید”. تو انگلیسی هم برای یه همچین موقعیتی از slip out استفاده می کنیم.

I’m sorry. I didn’t mean to say that. It just slipped out

” متاسفم. قصدم این نبود که اون حرفو بزنم. یهو از دهنم پرید.”

* نکته: معمولا همیشه کنار slip out واژه just هم میاد. این به این خاطره که slip out یه اتفاق ناخواسته unwanted ست. اینجا هم just مفهوم accidentally رو به شنونده منتقل می کنه. پس it slipped out یعنی از دهنم پرید و I just slipped out یعنی یهو نا خواسته از دهنم پرید یا به عبارتی عمدی در کار نبود.

 

----------------------

that/it figures تو گفتگوهای روزمره ی امریکایی کاربرد داره. به این صورت که بگیم اتفاقی که افتاده رو انتظار داشتیم انتظار یه همچین اتفاقی رو داشتیم هر چند که شاید مطابق باب میل نباشه. پس تو اون مفهوم منفی بکار میره. حالا یعنی چی تو مفهوم منفی؟

دو حالت زیر رو فرض کنین:

- ما از کسی می خوایم که مقداری پول بهمون قرض بده و قرض میده و انتظارشو داشتیم که قرض بده.

- ما از کسی می خوایم که مقداری پول بهمون قرض بده اما نمیده و انتظارشو داشتیم که بهمون قرض نده.

خب تو هر دو حالت ما انتظارشو داشتیم اما اولی حالت مثبت داشت و دومی حالت منفی. و ما معمولا “انتظار داشتن figure” رو برای حالت دوم بکار میبریم که منفیه.

مثال:

A: he said he don’t want to talk to you after that accident anymore

B: that figures

A: اون گفت که بعده اون تصادف دیگه نمی خواد با تو حرف بزنه.

B: طبیعیه انتظارشو داشتم – اگه غیر از این میکرد تعجب می کردم

پس اگه شخص b انتظار داشت که اون طرف میاد و میومد دیگه نمی گفت: that figures – چون اومدن یه کار مثبته – دقت داشته باشین که منظور از منفی بودن ، مفهوم جمله اس نه الزاما ساختار جمله. مثل مثال های زیر

A: she was late again

B: that figures

جمله ی اول ساختارش مثبته اما مفهومش منفی

 

مثال:

A: they’re out of chocolate

B: figures

A: شکلاتشون تموم شده.

B: طبیعیه انتظارش میرفت هرچند که باب میلمون نبود

 

 

یه مثال دیگه این بار تو جمله:

It figures that she’d be mad at you after what you say

” طبیعیه که از دستت ناراحت باشه بعده اینکه اون حرفا رو بهش زدی”

 

----------------------

 

dead beat;dead tired

کاملا خسته و فرسوده

 

dead drunk

کاملا مست

 

dead loss

خسارت کامل و غیر قابل جبران

شخص نا قابلی که نمی توان از وجودش استفاده کرد

 

a dead silence

سکوت کامل و مداوم

dead calm  نیز به همین معناست.

 

dead slow

تقریبا غیر متحرک ، متوقف

 

for good or ill

هرچه باداباد ، هرچه می خواهد بشود

 

great and small

همه انواع جانداران،همه موجودات زنده،ریزودرشت

 

good,bad or indifferent

خوب ، بد ، یا بی نظر

 

high and dry

تک و تنها ، بدون حامی

 

high and low

همه جا ، هر جا

 

drunk or sober

چه خواب و چه بیدار ، چه مست و چه هوشیار

 

by fair means or foul

بطور درست یا نادرست ، مشروع یا نامشروع

 

fair and square

بطور عادلانه ، به طریق منصفانه

 

few and far between

نا یاب،نادر،غیر مکرر

 

free and easy

دمدمی ، لا قید ، بی ملاحظه

 

To air

خشک کردن ، تهویه کردن،اطلاع رسانی

 

to alleviate

آرام کردن ، تسکین دادن

 

to apprehend

بیم داشتن ، دستگیر گردن

 

to ask

پرسیدن / خواستن / جویا شدن / درخواست کردن

 

to attend

شرکت کردن ، حضور یافتن

 

to bandy words with someone

رد و بدل کردن حرف های تند  با کسی‌ در دعوا ، با کسی مشاجره لفظی داشتن

 

to abandon

ترک کردن/قطع امید کردن/از طرح یا نقشه ای صرف نظر کردن/از زن و فرزند خود متارکه کردن

 

to achieve

برآورده کردن هدف/منظور/به موقعیتی نائل شدن/در زندگی اجتماعی وجهه ای کسب کردن

 

to acknowledge

وصول نامه ای را اعلام کردن/پذیرفتن شکست/به اشتباه خود مقر بودن/از لطف کسی قدر شناسی کردن

 

to acquire

کسب کردن دانش/بدست آوردن ذوقبرای کار یا چیزی/بخود گرفتن نوعی تلفظ

 

to adopt

کودکی را به فرزندی قبول کردن/پذیرفتن طرح یا نظری/خو گرفتن به عمل/اختیار کردن مقیاس های جدید

 

ancient and modern

در سراسر طول تاریخ / اعم از گذشته و حال

 

for better or for worse

هرچه باداباد/هرچه می خواهد بشود

 

black and blue

در مورد کوفتگی و ضربه خوردن سیاه و کبود

 

cut and dried

صاف و پوست کنده/قاطع و روشن/سنجیده و بی پرده

 

dead and gone ; dead and buried

مرده و از دست رفته/مرده و فراموش شده

 

dead

هر گاه بصورت اصطلاح بکار رود می تواند معانی مختلفی داشته باشد مثلا:

 

a dead language

زبانی را گویند که دیگر تکلم نمی شود

 

a dead letter

نامه ای که در پست خانه به علت معلوم نبودن آدرس بلا تکلیف مانده است

قانونی که ضامن اجرایی ندارد

 

a dead line

کالایی که مغازه دار بعلت عدم تقاضای مشتری از خرید و فروش آن دست کشیده

 

dead stock

کالایی در بازار که خریدار ندارد

 

a dead wire

سیمی که برق در آن جریان ندارد

 

dead in the eye of the law

محروم از حقوق مدنیت

 

be/go dead

در مورد تلفن گفته می شود که کار نمی کند

 

 Your eyes see beautiful

 چشمتون قشنگ می بینه

 

 Your face it haunts my once pleasant dreams

 صورتت تمام رویا های من رو شکار می کرد

 

 your friend's new car

 ماشین جدید دوستتان

 

 Your nose is running

 آب دماغت داره میاد

 

 Your operation will be with a local anesthetic

 جراحی شما به صورت بی حسی موضعی انجام میشود.

 

 Your place is very empty

 جات خیلی خالیه

 

 Your presence still lingers here

 چون وجودت رو هنوز اینجا احساس می کنم

 

 your shirt is what i really adore

 لباست منو کشته

 

 Your step on my eye

 قدمت روی چشمم

 

 Your tooth needs to be extracted

 دندانتان باید کشیده شود.

 

 Your underwear is showing

 زیر پوشت بیرونه.

 

 Your voice it chased away all the sanity in me

 صدات عقل و هوشم رو از من می گرفت

 

 Your warm breath

 دمت گرم

 

 yours

 مال شما

 

 Yours ever

 قربانت. در آخر نامه

 

 yours truly

 چاکر ، مخلص ، بنده

 

 yourself

 خودت

 

 yourselves

 خودتان

 

 You’re welcome

 خواهش می کنم

 

 Zeal

 اشتیاق - علاقه زیاد

 

 Zebrra Crossing

 خط عابر پیاده

 

 Zip code

 کد پستی

 

 zip it up

 ساکت باش

 

 You will pay for that

 ضررش رو میبینی  مجازات میشی

 

 You won’t have any problems with it

 باهاش مشکلی نخواهی داشت

 

 

 You won’t succeed unless you try.

 موفق نمی شوی مگر اینکه کوشش کنی

 

 You would become the personthat you think of

 

daily

 شما آن کسی می شوید که هر روز در باره اش فکر می کنید

 

 You'd better make up your mind

 بهتره تصمیمتو بگیری

 

 You'll get wet

 خیس خواهی شد

 

 You'll marry him over my dead body

 مگر اینکه از روی جنازه ام رد بشی تا با اون ازدواج کنی

 

 You're a fine one to talk

 تو برای هم صحبت شدن آدم بی خودی هستی

 

 you're an angel

 تو واقعا یک فرشته نجات هستی

 

 You're chickening out

 داری جا می زنی. می ترسی.

 

 You're getting me all confused

 من رو داری کاملا گیج میکنی

 

 You're giving me my life back

 تو زندگی رو بهم بر می گردونی

 

 You're here

 تو اینجایی

 

 You're mine always and forever

 و مال منی، برای همیشه

 

 You're my everything

 تو همه چیز من هستی

 

 You're my sunshine

 تو طلوع منی

 

 you're pulling my leg!

 منو دست ننداز

 

 You're welcome.

 خواهش می کنم

 

 You're welcome to try

 بفرما امتحانش مجانیه.

 

 you've made your bed and you must lie on it

 تو خودت باید تاوان کارت را پس دهی

 

 You`d better make up your mind

 بهتره تصمیمتو بگیری

 

 you`ve got belly

 شکم اوردی

 

 youngest girl

 جوانترین دختر

 

 Your application is in hand

 درخواست شما در دست اقدام است.

 

 your behavior is quite out of line

 رفتارت دیگه قابل تحمل نیست