مکالمات روزمره در انگلیسی به فارسی همراه با ترجمه فارسی
۵۰ جمله کاربردی انگلیسی مرتبط با این موضوع؛ معنی فارسی دقیقاً زیر هر جمله آمده است.
مطالب و توضیحات تکمیلی درس
مکالمات روزمره در انگلیسی به فارسی همراه با ترجمه فارسی
1-اونجا خیلی خفه بود خوشحال شدم که بیرون آمدم
1- It was stifling in there; I was glad to get out.
2- خواهرش در کنارش بود ولی سرش طرف دیگری بود (به او نگاه نمیکرد).
2- his sister, was at his side, her face averted
3- او خیلی مواظب گله اش است
3- He is very watchful of his flock.
4- او تا آنجا که میتواند با صدای بلند آواز میخواهد و تا حدی تو دماغی
4- He sings as loud as he can, rather nasally
5- خریداران، شرکتهایی را میخواهند که به نیازهایشان توجه داشته باشند.
5- Customers want companies that are attentive to their needs.
6- رز به النات نگاه کرد و چشمهایشان به هم افتاد.
6- Rose looked at Allnutt, and their eyes met.
7- او با دستمال چند باری (برای تمیز کردن) به لبهایش زد، صندلی اش را عقب برد و بلند شد.
7- She patted her lips with her handkerchief, pushed back her chair, and got up
8- برای یک لحظه از تقاضائی که از من کرد جا خوردم.
8- For a moment, I was completely taken aback by her request.
9- به نظر می آمد که او خودش بیشتر از من جا خورده است و این (کمی) به من جرات داد.
He seemed even more taken aback than I was, and this heartened me
10- از ترس حمله های بیشتر اکثر جمعیت شهر را ترک کردند
Fearing further attacks, most of the population had abandoned the city.
11- دیروز در روی پله های بیمارستان نوزادی سر راهی را پیدا کردیم.
A new-born baby was found abandoned on the steps of a hospital yesterday.
12- هیچ کس در توانائی او در تمام کردن سریع کارها (در اینکه میتواند کارها را سریع به اتمام برساند) شک ندارد.
No one doubts his ability to get work done quickly.
13- او درب را باز کرد و داخل شد و خواهرش بعد از او داخل آمد.
He opened the door and went through it, and his sister came through after him.
14-واقعا خانه ام شلوغ است.
My house is in an absolute mass.
15- او واقعا یکی از بهترین دانش آموزان کلاس زبان من به حساب می آمد.
She was really regarded as one of the most able students of my English class.
16- او در حالیکه دستش را (به علامت خدا حافظی) تکان می داد از نزد مادرش رفت.
He left his mother with a wave of the hand.
17- والدینم خیال میکردند که کمی غیر طبیعی است که پسری به رقص باله علاقه داشته باشد.
My parents thought it was rather abnormal for a boy to be interested in ballet.
18- او رفتاری غیر عادی دارد که ممکن است نشانه عقب افتادگی ذهنی (او) باشد.
He has an abnormal behaviour that may be a sign of mental illness
19- اگر بچه ام (جنینم) یکجورائی ناقص الخلقه باشد میتوانم سقطش کنم؟
Would I abort if my child was likely to have some kind of deformity?
20 – او در مورد سنش به ما دروغ گفت (سن واقعی اش را نگفت).
He lied about his age
21- در مقابل (مورد) رشد جمعیت چه کاری میتوان انجام داد.
What can be done about the rising levels of population?
22- این همه سر و صدا برای چیه؟
What's all the fuss about?
23- از وقتی که (آخرین بار) لیندا را دیده ام حدود 5 سال گذشته است.
It's been about five years since I've seen Linda
24- اون بچه 11 ماهه است و دیگر باید شروع به راه رفتن کند.
She's 11 months old and just about ready to start walking.
25 – شانس اینکه در مردها کسی کور رنگ باشد 1 در 12 است.
The chance of men being born colourblind is about 1 in 12.
26- دیگه نزدیک بود بریم که جری رسید.
We were just about to leave when Jerry arrived.
27- هیچ یک از سازمانهای فوق الذکر به سوال ما پاسخ ندادند.
None of the organizations mentioned above answered our inquiries.
28- دانش آموزانی که از درصد توانائی بیشتری برخوردارند باید در مدرسه ای مخصوص درس بخوانند.
Students of above-average ability should attend a special school.
29- ما در هر بازی حدود 4000 نفر شرکت کنندة ورزش دوست داشتیم.
We have an average attendance of 4000 fans per game.
30- حضار جلسه از حد پیش بینی شده بیشتر بودند.
Attendance at the meeting was higher than expected.
31- با وجود بدی هوا خیلی شرکت کننده داشتیم.
We had pretty good attendance despite the bad weather.
32- آنها با دقت تمام به سخنرانی گوش دادند.
They listened to the speech with close attention .
33- در این شغل توجه به جزئیات ضروری است.
Attention to detail is essential in this job.
34- وسط سخنرانی حواس سارا داشت پرت می شد (دیگر تمرکز نداشت).
During the lecture Sarah's attention began to wander
35- زنجیر دوچرخه و هر جای دیگری که احتیاج به مراقبت دارد را روغن کاری کن.
Grease the bike's chain and any other areas that need attention.
36- وقتی به آنها گفتم که من دکتر هستم طرز برخورد همه عوض شد.
When I told them I was a doctor their whole attitude changed.
37- صنایع احتیاج دارند که به چیزهائی که مشتری ها را جذب میکند توجه کند.
The industry needs to focus on what attracts customers.
38- موضوعی که مرا به طرف این شغل کشید، (مقدار) حقوق ماهیانه آن و امکان سفر به خارج است.
What attracts me to the job is the salary and the possibility of foreign travel.
39 – یک مدیر خوب باید چه صفاتی داشته باشد؟
What attributes should a good manager possess?
40- مرگ او ناگهانی و غیر منتظره بود.
His departure / death was abrupt and completely unexpected.
41- پدر بزرگ این اواخر همچنان دارد حواس پرت شده مشود.
Grandad's been getting rather absent-minded lately.
42- او علت استعفا دادنش را کاملا شفاف بیان کرد.
He made his reasons for resigning absolutely clear.
43- اواخر آن روز حسابی (از خستگی) از پا در آمده بودم.
By the end of the day, I was absolutely exhausted.
44- کاملا حق با شماست ما همه تو این ماشین جا نمیشیم
You're absolutely right - we can't all fit in one car.
45- اون بچه قابلیت عجیبی در درک مطالب دارد
the Baby has an enormous capacity for absorbing new information.
46- به نظر می آمد که (مطلب را ) فهمیده باشد ولی نمی دانم بگویم همه جزئیاتش را هم گرفته باشد.
He appeared to understand, but whether he absorbed every detail I cannot say.
47 – از کارهائی که برای من انجام میدی ممنون
I appreciate what you are doing for me.
48 – از تعریفت خیلی ممنون
Thanks for your compliment.
49- خیلی متشکرم کمک زیادی کردی
Thank you very much. You were a big help
50- جدا نمیدونم چطور از شما تشکر کنم (نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم)
I've no word to express my seep gratitude.
